بستری شدن بانوی داستان نویسی ایران است."هنوز"گویی واژه ای است تا چندان دوستداران این شهرزاد پارسی گوی را امید وار نگه ندارد.امید وار به حیات بانویی که با دو رقم اول تاریخ تقویم ما (86)همراه شده است."هنوز"گویی هشداری است برای ما که ممکن است بقیه تاریخ مان را بی حضورش به سربریم.
این "هنوز" البته کاربرد دیگری هم دارد،این که فعلا تجلیل ها و بزرگداشت هایمان مصرف نکنیم، او"هنوز" نفس می کشد.او "هنوز" به واسطه سیم ها وشیلنگ هایی که در بیمارستان بر سر ورویش وصل است به " زنده یاد " بدل نشده است.او "هنوز" نویسنده بزرگی نیست."هنوز" با بزرگ ترین و بهترین اثرش – مرگ- کارنامه اش را برای ما تکمیل نکرده است.
*** *** ***
در این چند ماه گذشته انتشار تصاویری ازعلی اشرف درویشیان، اسماعیل فصیح واکنون سیمین دانشوربر روی تخت بیمارستان و در محاصره انواع واقسام دستگاه های ادامه حیات(!) اگرچه تصویری از ادبیات ما را هم به دست داده است ولی شرحی از رفتارهای فرهنگی ما را نشان می دهد. خواننده امروزی تنها تصویری که از اسماعیل فصیح دارد،پیرمردی است افتاده بر تخت بیمارستان.درویشیان عینکی است در میانه موهای سپید سر وسبیل( گویی به ناگهان از میانسالی به پیری پرتاب شده است) و اکنون سیمین دانشور پیرزنی است که با مرگ دست و پنجه نرم می کند.مقایسه کنید تصویر و تصور ما را از نویسندگان خارجی: مردان و زنانی با پرتره هایی قلم به دست، عینک برچشم و سیگار یا پیپی بر گوشه لب، لم داده بر صندلی راحتی و در محاصره گل ها و گیاهان خوش آب و رنگ و پس زمینه ای از یک معماری چشم نواز
*** *** ***
"سیمین دانشور هنوز زنده است".این"هنوز" لعنتی ا برداریم ، جمله به حقیقت نزدیک تر است. حتی اگر زمانی فرسنگ ها از واقعیت دور باشد. او به گواهی نوشته ها و تلاش هایش نمونه زنی است که می تواند فارغ از هیاهوی فمنیسم به جامعه معرفی شود. زنی که ازجاده ای سنگلاخ ، خود را به قله رسانده است. زنی که در زمانه ای مرد سالارانه توانست از زیر سایه یک نام پرهیاهو (جلال آل احمد) خود را بیرون بکشد و خودش سایه ای شود بر سر دیگران. زنی که موقعیت های مختلف از زن بودن تا مادر بودن را تجربه کرده است ( اگرچه در زهدان ودامنش فرزندی را نپروریده باشد).او اکنون مادر است.به خیل نویسندگان زن این سرزمین نگاه کنید.

در
شنیدن نام گلشیری و اشارات مختلف به ابراهیم گلستان در تلویزیون
