
سلام دوستان شعر دوست من! من از جهانی دیگر سخن می گویم سالها ست که دیگر شعر نمی گویم. اینجا همه چیز شعر است. درختان ، جویباران، هوا و سبزه ودشت و دمن. فقط جای حیدر بابا خالی است. همه چیز عالی است( جریان حور و غلمان هم راست است) اینجا جان می دهد برای شعر گفتن. هرچقدر هم دنبال این دختر گشتم پیدایش نکردم. فکر کنم از خدا می خواست که من بگویم " دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا" و او هم برود دنبال جوانان.
اوضاعم بد نیست. البته قبلا بهتر بود. تا چند سال پیش که این روز ملی شعر را به بنده نسبت نداده بودند راحت تر بودم. اما از زمانی که این آقای شعر دوست( نماینده سابق شهر مان) در مجلس مطرح کرد و روز شعر را به نام ما زدند ناراحتی ما هم شروع شد.( کاش نامش چیز دیگری بود مثلا" سینما دوست یا هنردوست یا خدادوست، آن وقت برای شعر روز ملی نمی تراشید و ما را هم به زحمت نمی انداخت).
بله! ما در زمان حیات مان ارج و قربی داشتیم ، مناعت طبع مان زبانزد بود. رفته بودیم تبریز خودمان و هیاهوی شعر و شهر را به دیگران سپردیم و همین هم به ما ارج و قرب بخشیده بود و همه هم ما را یک آدم یک لاقبای عارف مسلک بی نیاز از از اسم و رسم می دانستند( بغیر از آقای شاملو که ما را شاعر حکومتی می خواند). اما این آقایان آمدند بعد از 10-12 سال که ما در گور خودمان خفته بودیم ( ما اینجا هم تبریزش را انتخاب کرده بودیم) ما را دوباره علم کردند و روز مرگ ما را روز ملی شعر نام نهادند.تا آن روز نمی دانستم" تن آدم در گور می لرزد" یعنی چه؟ اما الان سال هاست که که همزمان با روز ملی شعر تن من در این گور می لرزد و می ترسم که این بنای مقبره الشعرا را روی سرم خراب کند.
اما مشکل اصلی من زمانی است که در اینجا به حافظ و سعدی و فردوسی مولوی و دیگران بر می خورم. به جان شما طوری نگاهم می کنند که بند بند تنم می لرزد. منی که عمری عاشق حافظ بودم و وقتی بر مزارش حاضر می شدم به سختی از او دل می کندم و یک بار هم همانجا برایش سرودم " به جان کندن وداعت می کنم حافظ! خداحافظ"حالا سعی می کنم که سر راهش قرار نگیرم. دربرخورد با فردوسی و سعدی هم حکایت همین است.( خدا را شکر مولوی را برادران ترکیه ای ما مال خودشان کرده اند و از این بابت من احساس شرمساری کمتری می کنم). از آقایان نوپرداز هم بگویم که نیمای پیرمرد هنوز با من دوست است و آدم بی آزاری است اما آقای شاملو هر وقت مرا می بیند زخم زبان می زند که : "نگفتم؟!"
دوستان شعر دوست من! ( منظور م آقای علی اصغر شعر دوست نیست) باور کنید این موضوع روز ملی شعر هیچ ربطی به من ندارد و مرا و شعر مرا با این قضایا پیوند نزنید.
فعلا حداحافظ تا سال آینده همین روز
