تبليغاتX
مارون
Image and video hosting by TinyPic
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

123

سلام دوستان شعر دوست من! من از جهانی دیگر سخن می گویم سالها ست که دیگر شعر نمی گویم. اینجا همه چیز شعر است. درختان ، جویباران، هوا و سبزه ودشت و  دمن. فقط جای حیدر بابا خالی است. همه چیز عالی است( جریان حور و غلمان هم راست است) اینجا جان می دهد برای شعر گفتن. هرچقدر هم دنبال این دختر گشتم پیدایش نکردم. فکر کنم  از خدا می خواست که من بگویم " دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا" و او هم برود دنبال جوانان.

اوضاعم بد نیست. البته قبلا بهتر بود. تا چند سال پیش که این روز ملی شعر را به بنده  نسبت نداده بودند راحت تر بودم. اما از زمانی که این آقای شعر دوست( نماینده سابق شهر مان) در مجلس مطرح کرد و روز شعر را به نام ما زدند  ناراحتی ما هم شروع شد.( کاش نامش چیز دیگری بود مثلا" سینما دوست یا هنردوست  یا خدادوست، آن وقت برای شعر روز ملی نمی تراشید و ما را هم به زحمت نمی انداخت).

بله! ما در زمان حیات مان ارج و قربی داشتیم ، مناعت طبع مان زبانزد بود. رفته بودیم تبریز خودمان و هیاهوی شعر و شهر را  به دیگران سپردیم و همین هم به ما ارج و قرب بخشیده بود و همه هم ما را یک آدم یک لاقبای عارف مسلک بی نیاز از از اسم و رسم می دانستند( بغیر از آقای شاملو که ما را شاعر حکومتی می خواند). اما این آقایان آمدند بعد از 10-12 سال که ما در گور خودمان خفته بودیم ( ما اینجا هم تبریزش را انتخاب کرده بودیم) ما را دوباره علم کردند و روز مرگ ما را روز ملی شعر نام نهادند.تا آن روز نمی دانستم" تن آدم در گور می لرزد" یعنی چه؟  اما الان سال هاست که که همزمان با روز ملی شعر تن من در این گور می لرزد و می ترسم که این بنای مقبره الشعرا را روی سرم خراب کند.

اما  مشکل اصلی من زمانی است که در  اینجا به حافظ و سعدی و فردوسی مولوی و دیگران بر می خورم. به جان شما طوری نگاهم می کنند که  بند بند تنم می لرزد. منی که عمری عاشق حافظ بودم و وقتی بر مزارش حاضر می شدم به سختی از او دل می کندم و یک بار هم همانجا برایش سرودم " به جان کندن وداعت می کنم حافظ! خداحافظ"حالا سعی می کنم که سر راهش قرار نگیرم. دربرخورد با  فردوسی و سعدی هم حکایت همین است.( خدا را شکر مولوی را برادران ترکیه ای ما مال خودشان کرده اند و از این بابت من احساس  شرمساری کمتری می کنم).  از آقایان نوپرداز هم بگویم که نیمای پیرمرد هنوز با من دوست است و آدم بی آزاری است اما آقای شاملو هر وقت مرا می بیند زخم زبان می زند که : "نگفتم؟!"

دوستان شعر دوست من! ( منظور م آقای علی اصغر شعر دوست نیست) باور کنید این موضوع روز ملی شعر  هیچ ربطی به من ندارد و مرا و شعر مرا با این قضایا پیوند نزنید.

فعلا حداحافظ تا سال آینده همین روز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 3:4  توسط فضل الله یاری  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تلویزیون دیشب جشن خانه سینما را یعد از گذشت دو روز نشان داد. اما آنچه که بر صفحه جادوی اش نقش بسته بود چیزی نبود جز مقدار معتنابهی  توهین به تماشاگر و  سینمای ایران .

 

1-   انتخاب سلیقه ای  بخش هایی از مراسم که به هرحال سال هاست اتفاق می افتد و در آن یک یا چند نفر به جای ملت فهیم و اندیشمند(!)  و در بعضی مواقع دیگر شهید پرور ایران  تصمیم می گیرند که چه چیزی را ببینند.یا به  عبارتی چه چیزی  برای چشم و دلشان مضر نیست و  اشکال ندارند ببینند.

2-   تلویزیون در اقدامی حیرت انگیز از نشان دادن زنان سینمای ایران که بر سکو حاضر شده بودند و جایزه می دادند و می گرفتند، امتناع کرد.  حضور زنان در تصاویر دور( لانگ شات)  که تنها شبحی از آنان دیده می شد و قطع کردن های غیر معمول تصاویر زنان سینما گر این سئوال را به ذهن متبادر می کرد مگر این بازیگران چه پوشیده بودند و چه سر و وضعی داشتند؟

3-   یکی از زیبا ترین بخش های مراسم که هم خوانی سرود" ای ایران" توسط بازیگران سینمای ایران بود با توهین آمیز ترین تمهید  تلاش فراوانی شد که دیده نشود. این بخش در گوشه تصویر و همزمان با توضیحات مجری تلویزیون   پخش می شد تا هم نشان داده باشند و هم کسی آن را نشنود. یاد زمان هایی افتادم که در مسابقات جهانی که بطور مستقیم پخش میشد برای نشان ندادن و پخش نکردن سرود کشور آمریکا  تمهیداتی این چنین به کار گرفته می شد.

تا الان برای تان  اتفاق افتاده که آدمی قوی هیکل و تنومند و پر زور جلوی روی تان بایستد و توی چشم هایتان نگاه کند و بد ترین توهین ها را نثار تان کند و شما هیچ کاری از دست تان بر نیاید و توهین هایش را مثل یک لیوان آب خنک تا ته نوش جان کنید؟ من دیشب جلوی تلویزیون سامسونگ 21 اینچ خودم این احساس را داشتم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 1:2  توسط فضل الله یاری  |