تبليغاتX
مارون
Image and video hosting by TinyPic
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آواز گنجشک ها آخرين ساخته مجيد مجيدي را مي توان تلفيقي ازmajidi

 دو فيلم  سابق اش "بچه هاي آسمان" "و بيد مجنون " دانست. در اولي فقري نجيب و زيبا دستمايه  کار قرار گرفته و در دومي گمراهي بنده اي از بندگان خدا.

آواز گنجشک ها  روايت زندگي کريم – کارگر يک مزرعه پرورش شتر مرغ – است که در پي فرار يکي از شترمرغ ها از مزرعه ، اخراج مي شود و به موازات حيوان گمشده در بيابان، در شهر شلوغ تهران رها مي شود و در حال استحاله شخصيت پاک و روستاي اش ، به کار مسافرکشي با موتور مشغول مي شود. در اين شهر است که حضور کريم با پس زمينه اي از ساختمان هاي بزرگ و نماهاي داخلي خانه هاي زيبا، ياد آور صحنه هايي است که پدر و پسر فيلم بچه هاي آسمان در کنار ساختمان هاي مجلل شمال شهر نشان مي دهد که براي باغباني به خانه هاي اعياني مي روند. بهت وحيرت کريم ( رضا ناجي ) همان است که در بچه هاي آسمان با خود داشت. تقابل فقر و غنا، جنوب شلوغ و حاشيه فقير شهر با شمال زيبا و آرام شهرو...همه گويي صحنه هاي بجا مانده از از بچه هاي آسمان است.

کريم از وقتي سرگردان خيابان هاي شلوغ شهر شده  و گاه گاه وسوسه اي از جانش عيور مي کند، همان شخصيت اصلي فيلم بيد مجنون است که بر اثر بازيافتن بينايي اش در چهل سالگي  و با داشتن زن و فرزند هواي عاشقي دخترکي ج.ان به سرش مي زند و ترک خانه و خانواده  مي کند. وسوسه کريم اما از جنس ديگري است و پيش از آن که از فطرت پاکش دور افتد و در دره  انحطاط سقوط کند با تلنگري به خود مي آيد.( سقوط از بالاي درو پنجره ها و وسايل اسقاطي که از شهر با خود آورده بود).تلنگري که البته  پاي شکسته و صورت زخمي اش را به دنبال دارد ( قبول کنيد که در برابر انحطاط شخصيت فيلم بيد مجنون پا وسر شکسته در حکم يک تلنگر است).

مجيدي از اين موضوعات پيش از اين استفاده کرده است و انصافا فيلم هايش هم در جاي خود  و زمان خودبه دل مخاطب نشسته است، اما استفاده دوباره از اين موضوعات نوعي درجا زدن و تکرار است.تکراري که يک کارگردان را وامي داردکه گذشته اش را دوباره به مخاطبان نشان دهد ، پس نمي تواند که انتظارکف و هورا داشته باشد.مجيدي مالکيت فيلم هاي سابق خود را دارد، اما مخاطب هم حق دارد  که بر هرکه ازاثري سرقت کند روي ترش کند. در ذهن مخاطب کارگردان سال ها پيش از اثرش جدا شده است وحق دست يازي دوباره به آن آثار را ندارد.

   او نشان داده که توانايي آن را دارد که از موضوعات ساده فيلم هاي زيبا  بسازد، پس دست از سر مجيدي سابق و فيلم هاي گذشته اش بردارد.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 1:15  توسط فضل الله یاری  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ديشب فيلم مستند اربعين ساخته ناصر تقوايي را ديدم, ساخته شده در سال 1349 . فيلم تقوايي با همه کوتاهي سرشار از تصاوير نابي است از يک مراسم اربعين در مسجد دهدشتي هاي بوشهر.

فيلم با تصاويري از تدارک يک مراسم عزاداري امام حسين (ع) آغاز مي شود و بعد دريا وخورشيد همراه با صداي سنج و دمام .گويي آغار واقعه اي را خبر مي دهد. آدم ها کمر مي گيرند و صداي سينه مي آيد وبعد صداي اسطوره اي بخشو در کوچه هاي تاريک بوشهر مي پيچد.

صداي بخشو پر از محرم است, پر از شرجي بندر است,گويي فايز دوبيتي مي خواند‌‌ ويا منوچهر آتشي "عبدوي جط". بعد صداي بخشو جان مي گيرد و همه تصورات من از آن صداي رسا به هم مي ريزد.( بخشو را شبيه "مورک" مي دانستم.گاراژداري بهبهاني با کلاه شاپو که اولين بار نوحه هاي بخشو را از زبانش شنيده بودم) تصوير مردي سياه چرده  با لب هايي کلفت. آن چنان که جنوبي هاي بندر را با آن مي توان شناخت.

مي خواند  و تصوير روي  دست ها وسر و سينه عريان مردان بندر مي چرخد که به دورش حلقه زده  اند و کمر گرفته اند و خم مي شوند و بر سينه مي کوبند. بعد تصوير دريا چشم بيننده را پر مي کند.

 تصوير بر مي گردد به مسجد دهدشتي ها و بخشو در ميانه ميدان مانند رهبرارکستر در سکوتي ممتد صداي کوبش دست ها بر سينه ها رارهبري مي کند. آن سکوت و اين صداي محکم و دايره هاي تو در تو از مرداني تا کمر عريان تصاوير تاثير گذاري خلق مي کند که گويي فقط از ناصر تقوايي برمي آيد.

بعد انگار که روي دريا ايستاده باشي بوشهراز مقابلت مي گذرد, با خانه هايي گچي  و لنج هايي که ايستاده اند و خواب دريا را مي بينند و ماهي ها را.صداي بخشو روي تصاوير ماهيگيران و کشاورزان و نخل هاي بندر, گويي نه فقط تاريخ کربلا را , که گوشه اي ديگر از اين سرزمين را روايت مي کند.

 مردان آخرين ضربه ها را بر سر و سينه مي زنند. و مردان با ريتمي تندتر و حرکاتي سريع تر دايره ها را به هم مي ريزند و دسته هايي تشکيل مي دهند بخشو خارج مي شود.

دو سال پيش در جشنواره فيلم فجر مستند "تعزيه حر دلاور " را از تقوايي ديدم  که در کاشان کار کرده بود, به دلم ننشست. حالا مي فهمم چرا. اصالت تصاوير تقوايي با جنوب معنا پيدا مي کند . تصاويري که در" ناخدا خورشيد" هم ديده مي شود و "کشتي يوناني".

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 2:9  توسط فضل الله یاری  |