تبليغاتX
مارون - کاش می توانستیم مولانا را بخریم
Image and video hosting by TinyPic
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این روزها بحث خرید سر جدا شده سرباز هخامنشی  داغ است .  دم و دستگاه 123

رحیم مشایی بی خیال نشسته و خودش هم که یار ثابت سفرهای رییس جمهوری است و به تازگی از ینگه دنیا برگشته است ( اگر برگشته باشد) و گرد و خاک سفر از جان و تن می شو.ید.جماعت ایران دوست هم گلو پاره می کنند و جامه چاک، که یکی به داد این سرباز هخامنشی برسد و سرش را  - که بی تن آماده حراجی است در بازار عتیقه فروشان لندن – به تن اش باز گرداند. اما دریغ که ار همین امروز نتیجه کار مشخص است: سر سرباز هخامنشی از تالار پذیرایی ثروتمندی انگلیسی به خانه دیگری نقل مکان می کند و می شود مایه فخر پولدار دیگری که شاید تنها نامی از ایران شنیده باشد. در این میان سرباز هخامنشی می فهمد که سر برای باختن است چه در جنگ با یونان وروم و چه در بازار های لندن و پاریس.

سرباز هخامنشی هر جای جهان که باشد نامش سرباز هخامنشی است. همه هم می دانند که هخامنشی یعنی ایرانی و اگر جسم سنگی اش را بتوان سال ها در انگلستان پنهان نمود ولی نمی توان جان ایرانی اش را دست زد. شاید نگرانی از این بابت کم باشد. اما مولوی را چه کنیم؟

مولوی به شهادت تاریخ و جغرافیا و فلسفه و عرفان و ادبیات ، ایرانی است. اگرچه زادگاهش بلخ باشد در آسیای میانه و مدفنش قونیه باشد در آسیای صغیر. شعر مولوی امروزه  ورد نیمه شب مستان است و ذکر سحر عارفان. ترنم خلوت عاشقان است و مهم تر از همه چنان با جان ایرانی آمیخته است که به عنوان منبعی پایان ناپذیر  از داستان ها ، اندرزها و ضرب المثل ها زبان مردم 750 سال پس از خود را هم سیراب می کند و البته خود فرزند همین زبان و همین مکان هم هعست. این رابطه دو سویه اما امروزه به راحتی انکار می شود. مولوی را از دامن مادر جدا می کنند. والبته این حرکت ضد فرهنگی قرن ها قبل آغاز شده است. از همان زمان که مولوی را ملای رومی خواندند. و این خود مقدمه ای  شد که رومیان شرق ،آرامگاه جسم خاکی اش را دلیل موجهی برای  این سرقت بزرگ بدانند. آنان سال هاست که از سود سرشار این سرمایه سرقت شده نان می خورند . پس بی جهت نیست که تمام توان خود را به کار می برند تا به جهان ثابت کنند که مولوی  شاعری ترک زبان است. اما ما چه کرده ایم ؟. ما که مولوی ، بی هیچ پرده ای با ما سخن گفته است. ما که برای فهمیدن اندبشه های والایش نیاز به واسطه و مترجم نداریم. ما که به زبان او سخن می گوییم و او به زبان ما شعر گفته است.

ترک ها سال هاست که در جهان دوره افتاده اند  و با زبانی غیر از زبان مولوی می خواهند ثابت کنند  که او ترکی پارسی گو است . نوادگان مولوی سال هاست که در مجامع فرهنگی حضور پیدا می کنند و ترجمه شعر های پدر بزرگ را به گوش جهانیان می خوانند و از خواندن اصل" بشنو از نی چون حکایت می کنند" عاجزند.

اما ما چه کرده ایم؟ در قرنی که به زعم بسیاری در جهان ، قرن مولانا نام گرفته است ما به همین ارتباط نسبی بسنده کرده ایم و به  تماشای تحرکات خویشاوندان سببی  مولانا نشسته ایم و احتمالا پوزخندی هم می زنیم تا آن زمان که جهان سند به نام آنان بزند، به تلخندی بدل شود  همراه با  حسرتی استخوان سوز.

گویی همچنان باید امید گسسته ما از دستگاه های فرهنگی گسسته تر باشد و به همین طناب نازکی که میان ما و مولوی هست دلخوش باشیم. کاش می شد که ترک ها هم مولانا  را در حراجی های بزرگ چکش می زدند. کاش  می توانستیم مولانا را بخریم.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 17:39  توسط فضل الله یاری  |