<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مارون</title>
<link>http://mar00n.blogfa.com/</link>
<description>یادداشت های فضل الله یاری درباره همه چیز و همه کس </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 29 Nov 2009 11:51:34 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>&quot;محاکمه در خيابان&quot; حکايت امروز ماست  </title>
<link>http://mar00n.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سرمقاله روز یکشنبه روزنامه &lt;A href=&quot;http://www.ebtekarnews.com/Ebtekar/Home.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#3366ff&gt;ابتکار&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 271px; HEIGHT: 165px&quot; height=387 alt=&quot;محاکمه در خیابان&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mehrnews.ir/mehr_media/image/2009/02/428695_orig.jpg&quot; width=345 align=left border=0&gt; آخرين فيلم «مسعود کيميايي» عنوان «محاکمه در خيابان» را برخود دارد. ستون سرمقاله يک روزنامه البته جايي براي نقد فيلم سينمايي نيست. ولي در اين نوشتار تلاش مي شود مشابهت هاي شکلي و محتوايي اين فيلم کارگردان مطرح سينماي ايران با شرايط روز جامعه بررسي شود:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1-عنوان فيلم به تنهايي مي تواند کنايه اي باشد به وضعيت خاص حاکم بر فضاي عمومي کشور، عنواني که در بردارنده دو واژه است که قاعدتا ارتباطي با هم ندارند «محاکمه» و «خيابان». محاکمه از هر منظري که نگاه شود جايش در خيابان نيست. اين عنواني که کيميايي بر فيلم آخر خود نهاده است روايتي است از حوادث کشور ما که البته پس از انتخابات شديدتر شده است. از محاکمات  متهمان حوادث اخير- که با اشکالات فراواني از سوي حقوقدانان روبرو شد- تا قضاوت هاي سياسي، رسانه اي و شخصي ما در کشور. ما بي هيچ ادله عقلي و قانوني و حتي عرفي ديگران را محاکمه مي کنيم.برايشان حکم صادر کرده و گاه در مقام مجري خود نيز اجرا مي کنيم. به انواع و اقسام برچسب هايي که اين روزها در فضاي سياسي و اجتماعي کشور به طرف مقابل زده مي شود نگاه کنيد. هر کدام اتهامي است که اثبات نشده مي توان برايش حکم صادر کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2-فيلمبرداري فيلم «سياه و سفيد» است. همان نگاهي که بر جامعه حاکم است. مثل عينکي دودي که بر چشم زده ايم. جامعه، افراد و اتفاقات را فقط به دو رنگ سياه و سفيد مي بينيم و طبيعي است که هر آنچه ما مي پسنديم سفيد است و هر آنچه که دلخواه ما نيست سياه. رنگي در اين ميانه وجود ندارد. طيف هاي ميان اين دو رنگ را از نگاه خود حذف کرده ايم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 3-قهرمانان فيلم، مثل همه فيلم هاي کيميايي در جيب خود چاقويي دارند که به مدد آن حق خود را بازمي ستانند. حالا طرف هر که مي خواهد باشد، دزد اموال باشد يا دزد ناموس. همان که در برخي ديگر از فيلم هاي کارگردان به اسلحه تبديل مي شود. در حوزه سياسي و اجتماعي ما اگر «تيزي» در جيب نباشد، زبان چاقويي است که در غلاف دهان پنهان شده است براي روز مبادا. کلماتي داريم که از دل و زبان برمي خيزند و نه تنها خطي بر چهره حريف که زخمي در قلبش ايجاد مي کنند. کلماتي که گويي منطق از چماق و تفنگ ربوده اند. اين کلمات را در جيب جان پنهان کرده ايم و در کارزارهاي سياسي و رسانه اي بر سر و چشم حريف مي کوبيم. نگاهي گذرا به انبوه واژه هايي که درجريان حوادث قبل و بعد از انتخابات به کار گرفته شد اين موضوع را به خوبي نشان مي دهد. کلماتي مانند; مزدور، بيگانه، دزد بيت المال، فاسد اخلاقي، مالي، خس و خاشاک، درغگو و... واژه هايي که نه تنها بعنوان يک اتهام ثابت نشده که در هيئت جرم مسلم و به دنبال آن مجازات مشخص شده، براي افراد و گروه ها صادر مي شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4-بخش هاي زيادي از فيلم در خيابان مي گذرد. خيابان هاي شلوغ و پررفت و آمد و صداي بوق ممتد و فرياد راننده هايي که همه عجله دارند زودتر به مقصد برسند و راننده هايي که حوصله ندارند در ميان خطوط حرکت کنند. چراغ راهنما را فقط سبز مي خواهند (يا فقط سبز مي بينند). همان اتفاقي که در خيابان هاي شلوغ سياست ما در حال رخ دادن است. رانندگاني که فرمان حزب يا دستگاهي را در اختيار دارند و قوانين آن را مي بينند که خود مي خواهند. خطوط قرمز راتنها  براي حريف معتبر مي دانند و دوست دارند از خطوط ويژه عبور کنند. فرمان پليس را نديده و نشنيده مي گيرند. برگه هاي جريمه را پاره مي کنند و دور مي ريزند. پايشان روي پدال گاز است و دست شان روي بوق. جاده را يک طرفه مي خواهند و ماشين را بي ترمز و فرمان قانون.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;5-اين فيلم شبيه ترين ساخته کيميايي به دوران حال حاضر ماست. کارگردان اگر نوستالژي خاص خود را دنبال مي کند و از درون تهران فعلي آدم هاي دهه هاي گذشته خود را به تصوير مي کشد اما کليت ماجرا، مخاطب آشنا به مسائل اجتماعي و سياسي امروز را درگير مي کند تا خودش را، اطرافش را و جامعه سياسي اش را در فيلم مسعود کيميايي ببينيد و زماني که از سالن تاريک سينما بيرون مي آيد سربجنباند «محاکمه در خيابان» حکايت امروز ماست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Nov 2009 11:51:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mar00n&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>mar00n</dc:creator>
<guid>http://mar00n.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جوانمرگي درمطبوعات </title>
<link>http://mar00n.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سرمقاله روز سه شنبه روزنامه &lt;A href=&quot;http://www.ebtekarnews.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#3366ff&gt;ابتکار&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر فضاي سياسي دولت اصولگرا عزادار يکي از اعضاي اسبق خود &quot;مرحوم علي کردان&quot; مي باشد و در تب و تاي برگزاري مراسم تدفين و ختم و تسليت و تعزيت براي ايشان است.فضاي رسانه اي کشور اما بي هيچ مراسم و ختم و پيام تسليتي بايد در سوگ اعضاي خود -که به سرعت برق و باد صفت &quot;سابق&quot; و &quot;اسبق&quot; را به خود مي گيرند-فرو رود.روزنامه نوپاي خبر توقيف مي شود و همشهري با سابقه هم يک هفته تو قيف(که در بازي تاييد و تکذيب آخرين خبردر تاييد توقيف آن بود) نه کسي را قطره اشکي بر چهره مي آيد و نه سياه جامه اي بر تن.&lt;BR&gt;اعضاي خانواده رسانه اي که سالهاست هيچ اميدي به بزرگ کردن فرزندان خود ندارد برخي را قبل از تولد از دست مي دهد.يکي را در دوران نوزادي به آغوش مرگ (توقيف، تعطيل و لغو امتياز)مي سپارد و نعش ديگراني را در نوجواني بر شانه مي برد.&lt;BR&gt;اگر مرگ مطبوعات ايران را گورستاني مي بود با سنگ قبرهايي که تاريخ تولد و مرگ بر آن حک شده باشد،آن چه در نگاه اول به چشم مي خورد سن کم متوفيان اين گورستان است.همان که به &quot;جوانمرگي&quot; تعبير مي شود.اگر به آمارهاي مرگ و مير کودکان در دنياي واقعي نگاهي انداخته شود عوامل متعددي را مي توان نام برد که مسبب اين اتفاق ناميمون است.از بيماري هاي مختلف گرفته تا کودک آزاري و فرزند کشي و خودکشي.&lt;BR&gt;حال مي توان همين را به دنياي کوچک روزنامه نگاري ايراني نيز تسر ي داد. بيماري مختلف مطبوعات ايران را مي توان درکمبودهاي مالي و فشارهاي رواني صاحبان روزنامه ها ديد. کودک آزاري همان فشارهاي پيدا و پنهان است که از راه هاي معمول و غير معمول برتن نحيف روزنامه نگاري وارد مي شود.از زخم هاي چاقو گرفته تا خال هاي سوخته از آتش سيگار و خطوط مورب به جا مانده از شلاق و کمربند بر تن اين کودکان کاغذي ديده مي شود.شکايت دستگاههاي مختلف دولتي و خصوصي،افاضات بخشنامه اي و مصوبه اي و ده ها اعمال نظر ديگر که از طرق مختلف روزنامه نگار را محتاط مي کند، به گونه اي که گويي در ميدان مين حرکت مي کند و از گام بعدي خود چندان اطميناني به ادامه حيات ندارد.&lt;BR&gt;فرزند کشي اما حکايت متواتر حوزه اجتماعي ما نيز هست.تصاوير و گزارش هاي صفحه حوادث همين روزنامه ها داستانهاي غريبي را روايت مي کند که پدران و مادراني خسته از حوادث روزگار برسر فرزندان خود عقده گشايي مي کنند. يکي را با فشردن گلو خفه مي کنند، يکي را کارد آجين و ديگري را در طول زندگي کوتاه خود چندان آزار مي دهند که به يک باره مي افتد و ديگر بلند نمي شود.اگر مطبوعات را فرزندان اين جامعه بدانيم تکرار اين داستان را مي توان در اينجا مشاهده کرد.&lt;BR&gt;جامعه گاه در قامت متوليان رسمي گويي تاب هيچ اشتباهي از سوي اين فرزندان کاغذي را ندارد و گاه نيز در هيئت مراجع غير رسمي بر آنان فشار وارد مي کند و البته اگر نه در کوتاه مدت که در دراز مدت بايد بر مدفون شده آنان گريه و زاري کند.&lt;BR&gt;خودکشي اما حکايت ديگري از اين پرده است.کم نيستند مطبوعاتي که در دودهه اخير به صورت خود خواسته تعطيل شدند.&quot;خودخواسته&quot;اي که صورت آشکار قضيه است و در پشت آن داستان هايي ديگر نهفته است.در آخرين مورد آن روزنامه &quot;خبر&quot;-که خود به گروهي از اصولگرايان وابسته بود که گوشه اي از نظم نظام را در دست دارند - گفته مي شود که اعمال فشارهاي برخي محافل سياسي خاص آن را وادار به &quot;انتحار&quot; کرده است.روزنامه اي که توانسته بود مخاطبان بسياري را به خود جلب کند واز نظر رواني انگيزه اي براي خودکشي نداشت به ناگهان اعلام مي کند که انتشار خود را متوقف کرده است.&lt;BR&gt;به هر صورت مرگ و مير کودکان در هر جامعه اي هشدار ي است به اينکه جمعيت جوان و پويا در معرض کاهش و يا حتي انقراض است و به دنبال آن سازندگي و تلاش در جامعه ناکام مي ماند.برهمه بويژه متوليان رسمي است که اداره اي موازي &quot;بهداشت و درمان&quot; براي اين بخش از فرهگ کشور در نظر بگيرند که هم اين کودکان را درمان کند و هم به پدران و مادران هشدار و آموزش بدهد که فرزند تو فرزند جامعه نيز هست.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Nov 2009 10:42:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mar00n&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>mar00n</dc:creator>
<guid>http://mar00n.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>احمدي نژاد شهردار ،احمدي نژاد رئيس جمهور </title>
<link>http://mar00n.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سرمقاله روز دوشنبه روزنامه &lt;FONT color=#3366ff&gt;ابتکار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;محمود احمدي نژاد تنها شخصي است كه در فضاي سياسي كشور هم رئيس جمهور كشور ايران بوده هم رئيس  شهر تهران .اين امر البته در بسياري از كشورها رايج است به گونه اي كه در بسياري از كشور ها ،شهرداري پايتخت را نوعي تمرين كشور داري براي آينده مي دانند .محمود احمدي نژاد اين قاعده  نانوشته را در كشور ما رعايت كرده است و توانست از ساختمان شهرداري تهران  به كاخ رياست جمهوري نقل مكان كند.رفتار شناسي يك شخص در دو موقعيت گفته شده جالب توجه به نظر مي رسد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;1- احمدي نژاد شهردار&lt;/STRONG&gt; : شهردار ي تهران در زماني به محمود احمدي نژاد سپرده شد كه سيد محمد خاتمي و اصلاح طلبان سكان هدايت كشور را به دست داشته و احمدي نژاد اصولگرا غريبه اي بود كه منش سلوك سياسي بالا دستان خود را تاب نمي آورد( و اين البته متقابل بود) كه نمونه بارز آن پاسخ شديد  وي در مقام شهردار به انتقادات سيد محمد خاتمي در مقام رئيس جمهور درباره  وضع ترافيك شهر تهران بود كه تا آن روز در فضاي سياسي ايران بي سابقه بود. اين البته تنها مورد نبود. به تازگي نامه اي از احمدي نژاد شهردار به خاتمي رئيس جمهور منتشر شده است كه در آن  شهردار تهران ضمن انتقادبه عملكرد دولت در قبال پايتخت خواستار آن شده بود كه دولت با اصلاح قوانين ،اختصاص منابع مالي جديد ، افزايش بودجه و واگذاري اختيارات بيشتر از شهرداري تهران جهت اداره پايتخت حمايت كند .شهر دار تهران از رئيس جمهور خواسته بود كه در راستاي ايجاد مديريت واحد شهري ، حمايت از حمل و نقل عمومي و تقويت بنيه مالي شهرداري تهران اقدام كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;2- احمدي نژاد رئيس جمهور&lt;/STRONG&gt; :محمود احمدي نژاد پس از برگزاري انتخابات دو ر نهم رياست جمهوري كسوت شهرداري را از تن به در كرد و رداي رياست كشور را پوشید و البته چندان نگران شهرداري تهران نيز بود كه تلاش فراوان كند تا يار غار خود &quot;محمد علي آبادي &quot;را به جاي خود بر صندلي شهرداري  تهران بگمارد ،ولی روند امور مطابق خواسته او پيش نرفت و قاليباف يكي از مهمترين رقباي او- نه فقط در انتخابات رياست جمهوري كه در جلب حمايت اصولگرايان- بر مسند شهرداري تهران تكيه زد .اخبار و گزار شهايي كه پس از اين تغيير و تحول به گوش رسيد به گونه اي بود كه گويي احمدي نژاد رئيس جمهور هيچ گاه شهردار نبود .تيم جديد شهرداري تهران همان انتقادات را از رئيس جمهور ي دارند كه روزي خود در مقام شهردار ي از رئيس جمهور پيشين داشت.متوليان تهران در چهار سال و چند ماه گذشته كه احمدي نژاد در مقام رئيس جمهور نشسته است گلايه هاي بسيار كرده اند كه از ساختمان رياست جمهوري كمك چنداني كه به حمل و نقل شهر تهران نمي کند، گاه سنگ اندازي هم  مي كنند . قطار شهري تهران  شده بود موضوعي براي گلايه متوليان شهر از متولي امور كشور . اينك كه شخص احمدي نژاد به صراحت وارد ميدان شده است تا فرمان  اين قطار را از دست شهرداري بگيرد ،نقض نامه اي است كه خود روزي در قامت شهردار تهران به رئيس جمهور ايران نوشت .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;3- احمدي نژاد شهردار و ريئس جمهور:&lt;/STRONG&gt; در يك تصوير خيالي احمدي نژاد شهردار را بگذاريد به جاي خاتمي رييس جمهور و از آن طرف هم احمدي نژاد رييس جمهور را بگذاريد به جاي قاليباف شهردار به گونه اي كه در يك لحظه احمدي نژاد هم شهردار تهران باشد و هم رييس جمهور ايران . احمدي نژاد به رييس جمهور نامه مي نويسد كه اختيارات شهرداري را بیشتر كن و در طرف ديگر احمدي نژاد خواستار محدود كردن شهرداري است تصوير متناقضي است از فضاي سياسي و اجتماعی كشور.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 16:02:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mar00n&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>mar00n</dc:creator>
<guid>http://mar00n.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در دفاع از حيثيت رسانه  </title>
<link>http://mar00n.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>&lt;meta content=&quot;text/html; charset=utf-8&quot; http-equiv=&quot;Content-Type&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Word.Document&quot; name=&quot;ProgId&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Microsoft Word 11&quot; name=&quot;Generator&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Microsoft Word 11&quot; name=&quot;Originator&quot; /&gt;&lt;link href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Yari1\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=&quot;File-List&quot; /&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:WordDocument&gt;
  &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
  &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
  &lt;w:PunctuationKerning/&gt;
  &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;
  &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
  &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
  &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
  &lt;w:Compatibility&gt;
   &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;
   &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;
   &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;
   &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;
   &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;
  &lt;/w:Compatibility&gt;
  &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
 &lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:LatentStyles DefLockedState=&quot;false&quot; LatentStyleCount=&quot;156&quot;&gt;
 &lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0in;
	margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;;
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
	mso-para-margin:0in;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:10.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-ansi-language:#0400;
	mso-fareast-language:#0400;
	mso-bidi-language:#0400;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;

&lt;p style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;این هم سرمقاله دوشنبه 18 آبان ماه روزنامه &lt;a href=&quot;http://www.ebtekarnews.com/Ebtekar/Home.aspx&quot; title=&quot;ابتکار&quot; style=&quot;background-color: rgb(51, 102, 255);&quot;&gt;ابتکار&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;انتشار سخنان منتسب به فرزند کروبي در يک خبرگزاري رسمي
منعکس شد و بلافاصله از سوي وي -البته در ديگر رسانه ها-تکذيب شد و خبرهاي ديگري
که در همين خبرگزاري مبني بر اختلاف اين دو فعال سياسي ناراضي از مواردي است که در
فضاي رسانه اي کشور منتشر شد.پيشتر نيز اخبار و تحليل هايي بر مبناي ديدار &quot;سيد
محمد خاتمي&quot; و &quot;جورج سوروس&quot; از اين رسانه منتشر شد که عليرغم تکذيب
خاتمي و سوروس نيز در کار خللي ايجاد نکرد و اين رسانه راه خود را رفت.همين اتفاق
در رسانه&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;فراگير کشور نيز تکرار مي شود،
خبرهايي پخش مي شود که به موجب قانون هم نمي توان در صورت کذب بودن انتشار تکذيبيه
از طرف اين رسانه برايش متصور شد.&quot;اعتبار &quot; ملاکي است که امروزه در
دنياي ارتباطات تعيين کننده موقعيت يک رسانه است.همان که وقتي ملاک تعيين موقعيت
انسان در جامعه قرار مي گيرد.عنوان &quot;حيثيت&quot; به خود مي گيرد و هر فردي که
واجد چنين صفتي باشد در جامعه خود شاني والا مي يابد و گفتار و کردارش به الگويي
براي ياد گرفتن بدل مي شود و چنان چه کسي فاقد اين ويژگي باشد سخنانش نيز چندان
محل توجه قرار نمي گيرد و بدتر از آن شان فرد&quot;بي حيثيت&quot;به پايين ترين
درجه ها نيز سقوط مي کند. در فضاي سياسي کشور در ناآرامي هاي پس از انتخابات
بسياري از ارزش هاي رايج در جامعه به ثمن بخس حراج شد و گوهر هايي که پيش از اين
پشتوانه اخلاق و فرهنگ ما شناخته مي شدند، صرف &quot;تيله بازي&quot; کودکانه اي
شد که نتيجه آن گم شدن گوهرهاي غلطاني بود که در کوي و برزن و در زير پاي عابران
بي خبر با خاک يکسان پنداشته شد.يکي از اين گوهر ها&quot;اعتبار &quot;رسانه بود.اعتباري
که گويي قرار بود در پاي مطالع سياسي گروه هاي مختلف قرباني شود.احزاب و گروههاي
سياسي اکنون دريافته اند که مي توان از اعتبار رسانه براي خود حيثيتي دست و پا کرد
و اين چنين شد که در آستانه برگزاري انتخابات دور دهم رياست جمهوري رسانه هاي
عمدتا الکترونيکي پا به عرصه دنياي سياست -و نه رسانه-گذاشتند.انواع و اقسام
نظرسنجي هاي سوگيرانه، انتشار سخنان دروغ منتسب به افرادموجه،داستان پردازي هاي
خيالي از جلساتي که هيچ گاه برگزار نشده بودو پس از انتخابات نيز دروغ پراکني و
تهمت زدن به گروه ها و شخصيت هاي مقابل از جمله اين پيوند عميق ميان سياست و رسانه
بود.بسياري از ناهنجاري هاي رايج در دنياي سياست به فضاي رسانه تزريق شده بود تا
سلامت آن از ميان برود. بحران مخاطب بيماري همه گيري است که از برکت(!) اتفاقات
سياسي چندماهه گذشته است. گردوخاک نا آرامي هاي موجود در کشورروزي فرو خواهد نشست
و فضا شفاف تر خواهد شد و هر فرد و گروهي به آنچه که سزاوار است خواهد رسيد، اما
آنچه در اين ميان زيان خواهد ديد &quot;رسانه &quot; است.همان که &quot;اعتبار&quot;
چون خون بايد در رگ هايش در جريان باشد. هر کس در هر کجاي کشورکه در حوزه رسانه
فعاليتي مي کند بايد نگران اين اعتبار باشد.درستکاري حلقه مفقوده تحولات سياسي و
رسانه اي کشور است.شايد اميد بستن به بهبود بيماري در فضاي سياست کمي خوش خيالي باشد
اما هنوز مي توان به بازگشت حيثيت رسانه ها اميدوار بود. اين همان ضرري است که از
هر کجاي آن که بر گرديم منفعت است. اعتبار رسانه به عملکرد آن بستگي دارد. علت هاي
مخاطب گريزي اگر شناخته شده و از ميان برود مي تواند به هجوم مخاطبان بينجامد. هنوز
هم مي توان حيثيت رسانه ها را برگرداند، اگر رسالت ديرين رسانه که خبر رساني است
احيا شود و خبرسازي به محافل و گروههايي سپرده شود که چندان در بند نام و اعتبار
نيستند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 15:19:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mar00n&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>mar00n</dc:creator>
<guid>http://mar00n.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رنگ سبز; لجني يا علوي؟ </title>
<link>http://mar00n.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;link rel=&quot;File-List&quot; href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\ADMINI~1\LOCALS~1\Temp\msohtml1\03\clip_filelist.xml&quot; /&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:WordDocument&gt;
  &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
  &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
  &lt;w:PunctuationKerning/&gt;
  &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;
  &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
  &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
  &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
  &lt;w:Compatibility&gt;
   &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;
   &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;
   &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;
   &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;
   &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;
  &lt;/w:Compatibility&gt;
  &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
 &lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:LatentStyles DefLockedState=&quot;false&quot; LatentStyleCount=&quot;156&quot;&gt;
 &lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0in;
	margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;;
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
	mso-para-margin:0in;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:10.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-ansi-language:#0400;
	mso-fareast-language:#0400;
	mso-bidi-language:#0400;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;

&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;این بار هم سرمقاله روزنامه &lt;span style=&quot;color: rgb(51, 102, 255);&quot;&gt;ا&lt;/span&gt;&lt;a style=&quot;color: rgb(51, 102, 255);&quot; title=&quot;ابتکار&quot; target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://www.ebtekarnews.com/Ebtekar/Home.aspx&quot;&gt;بتکار&lt;/a&gt;،تاکی فراغتی حاصل شود که حرف خودم را بی خط زدن و کم کردن واژه ها و جمله ها اینجابنویسم:&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; height=&quot;181&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;268&quot; vspace=&quot;0&quot; alt=&quot;سبز&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009/5/27/img633790128207031250.jpg&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;رنگ سبز دردنياي نمادها حامل زيباترين و زنده ترين &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;معاني انساني بوده است.بسياري از گروهها و افرادي که ب&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;ا &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;مقاصد صلح جويانه و انساني پديد
آمده اند در عناوين انتخابي براي تشکل خود از کلمه &quot;سبز&quot;و يا اين رنگ در
نشانه هاي طراحي شده براي معرفي خود استفاده کرده اند.در کشور ما رنگ سبز از
پيشينه اي فرهنگي و مذهبي نيز برخوردار است و به ويژه که معرف نزديکي با خاندان
پيامبر (ص) نيز بوده است.سادات مستقر در ايران که به جهت وابستگي به خاندان پيامبر
و امام علي(ع) هميشه حامل اين نماد بوده اند.هنوز هم در مناطقي از کشور سادات سالخورده
شال سبزي بر کمر مي بندند و دستاري به اين رنگ بر سر دارند&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;.&lt;br /&gt;اين نماد البته در سالهاي جنگ نقش رسانه اي خود را به نحو
بارزتري باز ي کرد.آن زمان که رزمندگان با سربندهاي سبزي که حاوي شعارهاي مذهبي و
توسل به اهل بيت بود. در ميادين جنگ حاضر مي شدند و پرچم هاي سبز رنگ بود که در
تجمعات ملي و مذهبي فضا را به رنگ سبز در مي آورد&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;.&lt;br /&gt;در فضاي انتخابات دهم رياست جمهوري اما اين رنگ کار کرد
سياسي گسترده اي پيدا کرد.آن زمان که ستاد تبليغاتي مير حسين موسوي کانديداي مخالف
جريان اصولگرا اين رنگ را به عنوان نماد انتخاباتي خود برگزيد.اين اقدام البته در
کمترين زمان ممکن توانست به رسانه اي براي بيان خواسته&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;هاي سياسي و البته تبليغ آن تبديل شود.سر
بند،دست بند، بازو بند، شال، روسري،بادکنک و اقلام تبليغي ديگري که به رنگ سبز در
خيابانهاي کشور بر سر و دست گروهي از راي دهندگان بود،نشان از آن داشت که اين جلوه
تبليغاتي به خوبي توانست نقش رسانه اي خود را ايفا کند.اين امر اگرچه از سوي برخي
از زنان و مردان و جوانان پذيرفته شد،اما مخالفت گسترده اي را هم به دنبال داشت.مخالفاني
که اگر چه در اردوگاه مخالف هواداران ميرحسين موسوي بودند،اما مخالفت خود را به
کار کرد مذهبي اين رنگ مستند مي کردند(همان چيزي که سبزها هم به آن استناد مي
کردند).معروف ترين اين مخالفت را فاطمه رجبي همسر غلام حسين الهام سخنگوي دولت
احمدي نژاد و يکي از مخالفان سر سخت اصلاحات بروز داد. او در همان روزها با &quot;لجني&quot;
خواندن رنگ سبز نسبت به استفاده گروه مخالف از آن هشدار داد.ديگران نيز با تکرار
همين مخالفت ها آن را سو» استفاده از يک رنگ مقدس خواندند و حتي در مخالفت با آن
شعر ها و پيامک ها يي در فضاي رسانه اي کشور رد و بدل مي شد&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;.&lt;br /&gt;در اعتراضات پس از انتخابات اين نماد البته به شکل صريح
تري به ميدان آمد.به گونه اي که هر چيزي با رنگ سبزمخالفت با دولت از آن برداشت مي
شد (اين موضوع البته از سوي دو گروه هواداران و مخالفان دولت تشديد مي شد) اکنون
پس از ماهها که از انتخابات گذشته است رنگ سبز دوباره خبرساز شده است.اين بار
البته از سوي مخالفان رنگ سبز در انتخابات.يک تشکل که خود را مذهبي -سياسي خوانده
است زيرعنوان &quot;جنبش سبز علوي &quot; با انتشار اطلاعيه اي اعلام موجوديت کرده
است&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;.&lt;br /&gt;اين تشکل جديد در اولين اطلاعيه خود، با اشاره به جايگاه
رنگ سبز در ساختار تاريخي و ديني تشيع، از مردم متدين خواسته تا با توجه به پيش رو
بودن ايام پربرکت عيد غدير، با استفاده از اين رنگ، اجازه سو» استفاده و مصادره
اين نماد مذهبي توسط گروه هاي سياسي را بگيرند.در قسمتي از اين اطلاعيه آمده است: جنبش
سبز علوي که متشکل از سادات، معتقدين و دل سوختگان مکتب تعالي بخش تشيع ناب علوي
است از عموم محبين و معتقدين به ولايت اميرالمومنين امام علي بن ابيطالب عليه
الاسلام مي خواهد که با تمسک به &quot;قبه الخضرا»&quot; و گنبد سبز نبوي صلي الله
عليه و آله و سلم از اين پس و به خصوص در مراسم مذهبي در پيش رو همچون عيدين
سعيدين قربان و غدير خم و نيز محرم و صفر سالار شهيدان کربلا حضرت ابي عبدالله
الحسين عليه&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;السلام با تظاهر و بر تن کردن
لباس ها، شال ها و پرچم&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;هاي مزين به اين
نماد مقدس سبز در مجامع عمومي و مذهبي همچون مساجد، تکايا، حسينيه ها، مدارس،&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;دانشگاه ها، خيابان ها، حوزه هاي علميه، مجامع
کارگري و کشاورزي، صنعتي و تجاري، بازار، جشن ها و ميهماني ها و محيط فعاليت&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;ورزشي، پژوهشي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، محيط
کار و کسب رزق حلال و... حاضر شده و اوج دلدادگي و صفاي خويش، ولايت مداري،
فراگيري و دلبستگي به مکتب سبز علوي خويش را به نمايش گذارند. اين تشکل معتقد است:رنگ
سبز که همواره و از ساليان دور و دراز به عنوان نمادي مقدس از اهل بيت(ع) در ميان
مسلمانان و بويژه به شمار رفته، در جريان تبليغات انتخابات دهم رياست جمهوري از
سوي نامزد اصلاح طلب به عنوان رنگ انتخاباتي مصادره شد&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;.&lt;br /&gt;موضوعي که بلافاصله از سوي فرمانده بسيج مورد حمايت قرار
گرفت.سردار نقدي که به تازگي به اين سمت منصو ب شده با حمايت از جنبش سبز علوي،
تباري تاريخي براي رنگ سبز مخالفان نيز برشمرد و آ ن را به&quot;کاخ سبز معاويه&quot;
منتسب کرد.پيش بيني مي شود موج حمايت از اين جنبش&quot;سبز علوي&quot; بيشتر نيز
شود اما در فضاي سياسي کشور که مدام سوالات جديدي مطرح مي شود سوال جديدي خود را
به ذهن مي رساند که:اگر استفاده از رنگ سبز نوعي ريا کاري و سو» استفاده از مقدسات
به شمار مي رود چگونه است که امروز مي توان از آن بهره برد؟ و با تشکيل گروهي زير
اين عنوان از آنچه که گناه طرف مقابل شمرده مي شد،همان استفاده را برد؟سوال واضح
تر آن است که سبز موجود در فضاي سياسي کشور سبز علوي است يا سبز لجني؟&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 19:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mar00n&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>mar00n</dc:creator>
<guid>http://mar00n.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>  چرا گروهي لزوم آرامش در جامعه را انکارمي کنند؟ </title>
<link>http://mar00n.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>&lt;meta content=&quot;text/html; charset=utf-8&quot; http-equiv=&quot;Content-Type&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Word.Document&quot; name=&quot;ProgId&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Microsoft Word 11&quot; name=&quot;Generator&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Microsoft Word 11&quot; name=&quot;Originator&quot; /&gt;&lt;link href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Yari1\LOCALS~1\Temp\msohtml1\07\clip_filelist.xml&quot; rel=&quot;File-List&quot; /&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:WordDocument&gt;
  &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
  &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
  &lt;w:PunctuationKerning/&gt;
  &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;
  &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
  &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
  &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
  &lt;w:Compatibility&gt;
   &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;
   &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;
   &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;
   &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;
   &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;
  &lt;/w:Compatibility&gt;
  &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
 &lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:LatentStyles DefLockedState=&quot;false&quot; LatentStyleCount=&quot;156&quot;&gt;
 &lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0in;
	margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;;
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
	mso-para-margin:0in;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:10.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-ansi-language:#0400;
	mso-fareast-language:#0400;
	mso-bidi-language:#0400;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;

&lt;p style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;فعلا فقط مطالبی را که به حکم وظیفه به عنوان سرمقاله روزنامه &lt;a href=&quot;http://www.ebtekarnews.com/Ebtekar/News.aspx?NID=57088&quot; title=&quot;ابتکار&quot;&gt;ابتکار &lt;/a&gt;می نویسم در وبلاگی که فکر نمی کردم سیاسی شود، می خوانید:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;حوادث پس از انتخابات درفضاي عمومي کشور از سوي افراد و
رسانه هاي خاص با واکنش هاي متفاوتي روبرو شد. يکي از اين واکنش ها سکوت کامل خبري
و انکار حوادث اتفاق افتاده از سوي رسانه ملي و مطبوعات همسو با آن بود. اين واکنش
در روزهاي نخستين شکل مضحکي به خود گرفته بود به گونه اي که خود رسانه ملي را به
کاريکاتوري تبديل کرده بود که گويي خبرهايش را بايد شنيد و البته وارونه درک و
تفسير کرد. روي آوردن انبوه مخاطبان صدا و سيما در حوادث و نارآمي هاي پس از
انتخابات وجهه اي خاص به برخي از شبکه هاي خبري خارجي داده بود و آنگاه صدا و سيما
به خود آمد و اخباري از اين دست پخش کرد که در برابر اطلاعاتي که مردم از رسانه
هاي ديگر کسب کرده بودند جز&quot;خبر سوخته &quot; معنايي نداشت. همين شيوه را
برخي گروهها و افراد همسو با تفکري خاص درهمين رابطه پيش گرفتند. اينان به گونه اي
صحبت مي کردند که گويي هيچ اتفاقي نيفتاده است. اين در حالي بود که در پس زمينه
انکارهاي اينان دم خروسي به بزرگي يک واقعيت خود را نشان مي داد و البته هيچ چيز
مانع از اين نمي شد که انکارهايي از اين دست پايان پذيرد&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&quot;&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;انکار از پس انکار&quot; شيوه اي بود که درپيش گرفته بودند تا واقعيت
را سرجاي خود بنشانند و اين در حالي بود که بسياري از بزرگان نظام در خطبه هاي
نماز جمعه و سخنراني هاي عمومي خود به بسياري از اين واقعيت ها اشاره کرده بودند.اين
تاکتيک البته در دنياي اطلاعات و فن آوريهاي نوين به تلاشي مذبوحانه مي مانست که
استيصال خنده آوري را به اذهان متبادر مي کرد.اکنون و ماهها پس از انتخابات و
حوادث پس از آن برخي بزرگان نظام با ارائه طرح هاي مختلفي سعي در بازگشت آرامش به
جامعه دارند. همان رسانه ها و گروههاي مذکور همان شيوه کهنه، نخ نما و بي اعتبار
را در پيش گرفته اند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;ترجيع بند سخنان اين افراد و رسانه هاي اين است &quot;که
مگر کشور مشکلي دارد؟ &quot; اين پرسش با قيافه اي حق به جانب و چشم در چشم
مخاطبان به گونه اي بيان مي شود که گويي مخاطب حق ندارد به گزينه اي غير از اين
بينديشد. اين پرسش البته در سطح وسيعي و از سوي افراد و مراجع بيشتري مطرح مي شود
وجواب آن را نيز خود مي دهند که &quot;همه جا در امن و امان است،آسوده بخوابيد&quot;.اما
در همين کشور و افرادي از درون همين نظام که در دلسوزي شان ترديدي وجود ندارد پاسخ
ديگري به اين سوال دارند که&quot; خاکستر بر اين آتش مي پاشيد که آن را پنهان کنيد.که
اين آتش نهفته به نسيمي شعله ور مي شود&quot;.اما از گروه مقابل تنها پاسخ انکار
بلند مي شود. اين گروه بر اين عقيده اند که اذعان به وجود مشکل در کشور نوعي عقب
نشيني محسوب مي شود&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;سوال اين است که چرا گروهي به انکار واقعيتي بر خاسته اند که درجامعه
وجود دارد؟ و بالاتر از آن چرا اين افراد لزوم بازگشت آرامش به کشور را انکار مي
کنند؟. پاسخ به اين سوال خود سوالي ديگر مي شود که آيا گروهي بقاي خود را در اين
نا آرامي هاي &quot;انکار شده &quot; مي بينند؟ و انکار آن را انکار خود مي دانند؟&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;به نظر مي رسد که تنها راه آن اين است که اين ارتباط عجيب و غريب گسسته
شود. يعني به گونه اي مسائل کشور تبيين و تفسير شود که وجود آشوب و فضاي امنيتي به
بقاي هيچ دسته يا باندي گره نخورد بلکه بالعکس همگان به اين باور برسند که درفضاي
آرام و منطقي است که هر کسي مي تواند به خواسته هاي قانوني خود برسد&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 14:42:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mar00n&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>mar00n</dc:creator>
<guid>http://mar00n.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کتاب تاريخ را پاره نکنيد  </title>
<link>http://mar00n.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; سرمقاله روزچهارشنبه اول مهرماه روزنامه&lt;FONT color=#3366ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.blogfa.com/Desktop/www.ebtekarnews.com&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#3366ff&gt;ابتکار&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&quot;پادشاهان از کتب تاريخ مدارس&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 315px; HEIGHT: 191px&quot; border=0 hspace=0 alt=123 align=left src=&quot;http://www.photo.hashalhaf.com/Content_Images/Iran/Shiraz/Takht-e-Jamshid-01/i/08.jpg&quot; width=1024 height=688&gt;&lt;BR&gt;حذف مي شوند&quot;. اين خبري است که در چند روز اخير در روزنامه ها و خبرگزاري ها منتشر شده است.جزئيات خبر مي گويد که وزارت آموزش و پرورش قصد دارد که &quot;تاريخ نگاري هاي سياسي و نظامي پادشاهان&quot;را از کتاب هاي تاريخي مقاطع راهنمايي و متوسطه حذف کرده و تاريخ جديدي با&quot; رويکرد فرهنگي و تمدن پرور &quot; جايگزين آن کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;معروف است که ملت ما حافظه تاريخي خوبي ندارد. ملتي که تاريخي طولاني از نام پادشاهان و سلاطين را -خوب يا بد-در ذهن خود دارد و با آن، تحولات گذشته،حال و آينده را پيگيري مي کند.حال تصور کنيد بخشي از اين حافظه نه چندان قوي را طي يک عمل جراحي ناشيانه از دست بدهد.بدون ترديد &quot;اکنون&quot; خود را نخواهد شناخت و نخواهد توانست آينده را نيز پيش بيني کند و بر اساس اين پيش بيني آن را بنا نهد.تاريخ ما اگرچه مملو ازپادشاهان ريز و درشت و عادل و ظالم بوده است اما درکنار آنها نيز فرهنگ سازاني زندگي مي کردند که اگر چه همدل و همزبان نبودند اما در يک همزيستي مسالمت آميز قطعه هاي پازلي به نام &quot;تاريخ ايران&quot; را کنار هم گذاشته و تکميل کرده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; ملت ما اگرچه مي داند حافظ در زمان &quot;شاه شجاع&quot; اميري از خطه فارس و آل مظفر زندگي مي کرد اما بدون ترديد تناسبي ميان آنچه که حافظ از حافظه تاريخي ما اشغال کرده با آنچه از شاه شجاع مي دانيم وجود ندارد.ملت ما بدون هيچ دستور العملي و بخشنامه اي شاه شجاع را به نفع حافظ از حافظه خود پاک کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; يا آنچه که ما از فردوسي و سرودن شاهنامه مي دانيم، را نمي توان بي حضور پادشاهي چون سلطان محمود غزنوي تصور کرد. اگرچه نام و آوازه ي فردوسي مارا به شوق آورد و از شنيدن نام سلطان غزنوي و يادآوري ظلمي که به حکيم توس کرد روي ترش کنيم و گره به پيشاني بياوريم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يا آنچه که از خواجه نصير الدين طوسي در ذهن و زبان ملت ما مانده است هيچ تناسبي با جايگاه حقير پادشاهان مغول -که خواجه توس وزارت يکي از آنان را به عهده داشت -ندارد. اين مهم به مدد هيچ دستورالعملي به انجام نرسيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; نزديک تر بياييم. نسل امروز اگرچه به علت نزديکي با دوره پهلوي و به مدد آنچه که در جمهوري اسلامي و تاريخ انقلاب خوانده و ديده است،محمد رضا پهلوي را مي شناسد اما يک چهره ي علمي و روشن از&quot;پروفسور محمود حسابي&quot;را خوشتر مي دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اکنون با اين تصميم جديد آموزش و پرورش سوالات بيشماري به ذهن هجوم مي آورند که آيا با حذف سلطان محمود غزنوي جاي فردوسي بزرگ در پهنه تاريخ فراخ تر مي شود؟ آيا کار بزرگ خواجه نصير الدين طوسي در رام کردن خونخوارترين و بي فرهنگ ترين پادشاهان جهان و ساختن چهره اي فرهنگ ساز از آنان با حذف نام &quot;هلاکو خان&quot; از تاريخ مقطع راهنمايي و متوسطه،بهتر ديده مي شود؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; حذف &quot; جلال الدين شاه شجاع&quot; امير ولايتي از سرزمين پهناور ايران به نفع &quot;خواجه بزرگ شيراز&quot; بدون ترديد توهيني به اين شاعر بزرگ است تا حذف سلطاني بي مقدار. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين تصميم بر مبناي هر توجيهي که بنا شده باشد بدون ترديد پايه گذار مسائل ناخوشايند ديگري خواهد شد.ملت ما دوره هاي تاريخي را با حضور پادشاهان -بي توجه به عادل بودن و ظالم بودن آنان -مي شناسد نه با عدد و رقم ماه ها و سال ها. پادشاهان به نمادها و علامت هايي براي شناخت دوره هاي مهم تاريخي تبديل شده اند و اين البته هيچ آبرويي براي آنان دست و پا نمي کند. حال اگر در ذهن نوجوانان کنوني نمادهاي مختلف تاريخي وجود نداشته باشد که با آن بتوانند تاريخ پرفراز و نشيب اين سرزمين را تجزيه و تحليل کنند، نمي توان اميد آينده سازي از آنان داشت در حالي که بخشي از گذشته سرزمينش را در حافظه خود ندارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يکي ديگراز سوالاتي که رخ مي نمايد اين است که به فرض حذف سلسله پهلوي از تاريخ معاصر ايران در زمان روايت تاريخ انقلاب اسلامي به نوجوانان و جوانان خود چه خواهيم گفت؟ مي گوييم که ملت مبارز و جان بر کف ما برچه کساني پيروز شدند؟ با چه وضعيتي توانست.... را شکست دهد.(اين چند نقطه را گذاشتم تا ابهام بزرگ اين اقدام خود را بهتر نشان بدهد).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; ملت ما خود به خوبي توانسته است اين حذف و اضافه را در روند تکامل تدريجي انجام دهد. به غير از آن، پادشاهان و سلاطين نيز به ملت کمک کرده اند که اين موضوع بهتر و سريع تر انجام شد.اين سرشت تاريخ است که ملت ما پادشاهان و حاکمان خود را در جاي مناسب خود در موزه تاريخ نگهداري کند.گروهي را درانبار اين موزه و درلابه لاي خرت وپرت ها وضايعات پنهان مي کند و برخي ديگر را در تابلوهايي نفيس و محفظه هايي مجهز و ايمن به تماشاگران تاريخ عرضه مي کند.با بخشنامه و دستورالعمل، اين امرمهم عملي نمي شود. کتاب تاريخ را پاره نکنيد! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Sep 2009 10:49:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mar00n&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>mar00n</dc:creator>
<guid>http://mar00n.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اولين تجربه هاي معلمي من و حکومت داري احمدي نژاد      </title>
<link>http://mar00n.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>مطلبي كه به عنوان سرمقاله روز چهارشنبه روزنامه &lt;font color=&quot;#3366ff&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.ebtekarnews.com/Ebtekar/News.aspx?NID=52850&quot; title=&quot;ابتكار&quot;&gt;ابتكا&lt;/a&gt;ر&lt;/font&gt; نوشتم&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;بيست و سه ساله بودم که به عنوان دبير به تدريس مشغول شدم. در انبان تجربه هاي خود تنها شيوه کلاس داري دبير زبان انگليسي سال اول دبيرستانم را اندوخته بودم که به زور نمره منفي،اخراج از کلاس و حتي تنبيه بدني تدريس زبان انگليسي را دربي زباني و سکوت ما به انجام مي رساند. الان که به آن روزها نگاه مي کنم مي بينم که زنگ تفريح بعد از کلاس زبان انگليسي اولين تجربه هاي من از نسيم روح نواز آزادي هم بوده است. گويي که از اختناقي هزار ساله رسته باشم. با اين تجربه تدريس را آغاز کردم. دفتري تهيه کردم و خودکار قرمزي براي نمره منفي و البته عمدي در نشان دادن آن به دانش آموزان. تدريس را شروع کردم همراه با به کار بردن شيوه هايي که در خزانه تقريبا خالي تجربه هايم داشتم، اما کارگر نيفتاد. اخراج از کلاس،بگو مگو با دانش آموزان و رديف کردن نمرات منفي با خودکار قرمز جلوي نام بسياري از دانش آموزان ادامه داشت اما سکوتي که انتظار داشتم حاکم نشد.بلکه همهمه،جيغ و صداهاي عجيب و غريبي که از آمبولانس گرفته تا صداي گربه و حيوانات ديگر بود که از سي و چند نفر دانش آموز کلاس شنيده مي شد. تنها تجربه من براي کلاس داري شکست خورده بود تا خرداد ماه بيايد و سال تحصيلي تمام شود، عمري بر من گذشت. فراموش کرده بودم که از سال اول دبيرستان من 8-7 سالي گذشته است و دانش آموزان آنقدر سر به راه نيستند که ما بوديم. فراموش کرده بودم که دبير زبان انگليسي سال اول دبيرستان من بيست و پنج سالي از ما بزرگتر بود و من تنها چهار سالي با برخي دانش آموزان فاصله سني داشتم و....&lt;br /&gt;اکنون و از پس سال ها که تجاربي از همکاران پيشکسوتم را در دست دارم شيوه حکومت داري احمدي نژاد مرا به آن سال ها مي برد. رئيس جمهور دوره نهم تنها مديريت کلاني که درانبان تجربه هايش داشت شهرداري تهران بود. همکاراني که با خود از آنجا آورده بود و قرار بود با همان تجربه و همان همکاران،کشوري با 70 ميليون ارباب رجوع را اداره کند. چهار سالي که گذشت پر است از مواردي که در مديريت 27 ساله در جمهوري اسلامي سابقه نداشته است. &quot;پيچاندن گوش مسئولين &quot; در سخنراني هاي عمومي،انتظار تبعيت محض از مديراني که گاه بيشتر از او سابقه مديريت کلان داشته اند،عدم تحمل هيچ انتقادي از سوي نزديک ترين افراد و از همه مهم تر بي اعتنايي آشکار به تجربه مديران گذشته نظام و تخطئه روشهاي مديريتي آنان و البته اصرار بيش از اندازه بر اين مواضع، با احمدي نژاد همان کرده است که با من در پايان اولين سال معلمي ام.&lt;br /&gt; برکناري بي ضابطه نزديک ترين وزراي کابينه به افکارو انديشه هاي رئيس جمهور تنها بر سر مخالفت با يک تصميم اشتباه(آنچنان که از خبرها برمي آيد) و عدم توجه به پيامدهاي آن و البته اصرار بر اين روش ها که مردم و مسئولين نتايج آنرا بطور زنده و مستقيم مشاهده مي کنند، همه و همه از احمدي نژاد مردي تنها ساخته است.آيا آمار کساني که هم توانايي اداره يک وزارتخانه را داشته باشند وهم بتوانند خود را تمام و کمال دراختيار فرامين رئيس جمهور دوره دهم بگذارند آن قدر هست که او بتواند از ميان آنها دست به &quot;انتخاب&quot; بزند؟ آيا او مي تواند به اندازه صندلي هاي هئيت دولتش نيروهاي مفيد و موثر( حتي براي عملي کردن انديشه هاي خودش) فراهم آورد؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 29 Jul 2009 11:12:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mar00n&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>mar00n</dc:creator>
<guid>http://mar00n.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> در 91 سالگي ماندلا / مدارا;حلقه مفقوده تحولات ايران  </title>
<link>http://mar00n.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سرمقاله روز چهارشنبه روزنامه &lt;A href=&quot;http://www.ebtekarnews.com/Ebtekar/News.aspx?NID=52420&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#3366ff&gt;ابتکار&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 253px; HEIGHT: 176px&quot; height=237 alt=mandela hspace=0 src=&quot;http://www.harmonytalk.com/archives/htimages/live8/pc/live8-12.jpg&quot; width=253 align=left border=0&gt;&lt;BR&gt;اين روزها مردم آفريقاي جنوبي در 91 سالگي مردي به&lt;BR&gt; شادي نشسته اند که به تابلويي سفيد از مردمي سياه پوست بدل شده است.ديگر نمي توان آفريقا را به معادن طلايش شناخت و يا نيروي کار ارزان.&quot;نلسون روليهلا هلا ماندلا&quot;نامي است که بخشي از بار تاريخ آفريقا را به دوش مي کشد.&lt;BR&gt;او اگرچه در دوره اي رئيس جمهور آفريقاي جنوبي بود اما تنها چيزي که اين روزها از ماندلا در اذهان باقي نمانده است همان رياست رسمي او بر جمهوري آفريقاي جنوبي است. هيچ کس نمي تواند چهره سياه و موهاي سپيدش را فراموش کند.هيچ کس نمي تواند ماندلاي آزاد را بدون 27 سال زندن در سلولي در جزيره روبن را از ياد ببرد (گو اينکه خودش از ياد برده است). &lt;BR&gt;ماندلا اين مرد 91 ساله کسي با نام برنده جايزه صلح نوبل نمي شناسد که اگر خوب بنگريم کسي جايزه نوبل را بدون ماندلا نمي تواند تصور کند. اين زنداني و رئيس جمهور سابق آفريقاي جنوبي سالهاست که عنواني را از مردم خود هديه گرفته که همه عناوين قبلي اش را تحت الشعاع قرار داده است. پير و جوان، دختر و پسر و مرد و زن آفريقايي او را &quot;مخولو&quot;(پدر بزرگ)مي خوانند.هر چيزي که ما از پدر بزرگ سراغ داريم در نام ماندلا مستتر است. سالهاست که حضور يا عدم حضورش در مراسمي نشان دهنده اهميت يا بي اهميتي آن است.بي آن که مقامي به نامش سند خورده باشد. نلسون ماندلا امروزه به سفيري براي صلح تبديل شده است.&lt;BR&gt; سالهاست که نلسون ماندلا همچون مجسمه اي زنده و پويا در ميدان بزرگ جهان نصب شده است.متين و مهربان و مردم جهان (رهگذران اين ميدان)به احترام او کلاه از سر بر مي دارند و دست به سينه رد مي شوند.&lt;BR&gt; پي بردن به اين همه بزرگي و محبوبيت نياز چنداني به راز گشايي ندارد.نلسون ماندلا &quot;مدارا&quot; و &quot;بخشش&quot; را وارد فرهنگ سياسي جهان کرد.آن هنگام که از سلولي تنگ در جزيره اي متروک قدم به کاخ رياست جمهوري آفريقاي جنوبي گذارد و زندانبانش را به معاونت برگزيد.اگرچه چشم در چشم او گفته بود:&quot;نمي توانم فراموش کنم&quot; اما به جهانيان اعلام کرده بود &quot;ولي مي توانم ببخشم&quot; و بخشيد و از آن روز از رئيس جمهور يک کشور آفريقايي به نمادي براي &quot;مدارا&quot; در جهان بدل شد. &lt;BR&gt;ماندلا بي آنکه دست در قانون سياسي کشورش برده باشد رياست اش را بر قلب هاي جهانيان تا ابد تمديد کرده است. ماندلا اما امروز نياز کشور ما هم هست; اين روزها که فضاي سياسي کشور از مردم تا مسئولين به دو قطب متضاد تبديل شده است و صف آرايي نه يک مسابقه فوتبال که جنگي از قرون گذشته را به ذهن متبادر مي کند.روزهايي که کارخانه دشمن سازي در قلب و روح هر کدام از ما شعبه اي داير کرده است.کارخانه اي که اگر چه هيچ محصولي براي زندگي ما ندارد اما به اندازه مرگ; دود از دود کش هاي خود بيرون مي دهد و فاضلابي مسموم از لوله هاي خروجي اش به کام تشنگان ميريزد. &lt;BR&gt;ماندلا تنها تصويري بر ديوار نيست، مجسمه اي در ميدانهاي شهر نيست. فيلمي براي ديدن و کتابي براي خواندن نيست. او حلقه مفقوده تحولات سياسي و اجتماعي ماست.&quot;مدارا&quot; پيام بزرگ او به جهان است. همچون اعرابي جاهل نباشيم که درکنار مسجدالحرام گوشش را از پنبه آکنده بود تاپيام محبت پيامبر مهرباني را نشنود.ما که بانگ مان گوش فلک را کر کرده است که &quot;صداي پيامبر رحمت را شنيده ايم&quot; گوشمان را بر اين پيغام بزرگ &quot;مدارا&quot; نبنديم...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Jul 2009 11:09:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mar00n&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>mar00n</dc:creator>
<guid>http://mar00n.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دموكراسي به  خيابان آمده است</title>
<link>http://mar00n.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;مطلب زير را به عنوان سرمقاله در روزرنامه ابتكار نوشته ام&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;در تاريخ انقلاب از روزهاي &quot;طلايي&quot; سخن رفته است كه خيابانهاي شهرهاي بزرگ به ويژه تهران و مهم تر از همه جلوي دانشگاه تهران جولانگاه افكار و آرا بود. از روزهايي ياد مي -شود كه گروههاي مختلف سياسي و احزاب تازه شكل گرفته – كه يك آزادي ناگهاني را در حال تجربه بودند- در جلوي دانشگاه تهران نشريات خود را عرضه مي كردند و در كنار آن با شدت و حرارت يك خرد معتقد به دفاع از آرمانهاي خود پرداخت .دفاعي كه البته در آن از فشنگ و تفنگ خبري نبود. تنها واژه بود كه در برابر واژه رد و بدل مي شد. استدلال بود و برهان و از توهين و تحقير – هنوز- خبري نبود. آن روزها خيابانهاي شهرهاي بزرگ محل برخورد آرا و افكار بود. تحمل و مدارا بود كه خرج مخالفت با سخنان رقيب مي شد. اگر به تاريخ هاي مختلفي كه احزاب و گروههاي مختلف سياسي از انقلاب اسلامي نوشته و هركس از ظن خود يار انقلاب شده اند نگاهي انداخته شود همه در قضاوت پيرامون اين روزها اتفاق نظر دارند. آن روزها كه هنوز از درگيري هاي خياباني خبري نبود و هنوز گروه ها از لوله تفنگ سخن نمي گفتند و هيچ واژه اي بوي باروت نمي داد، همه روزهاي طلايي انقلاب مي خوانند.&lt;/p&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;اين روزها و در آستانه برگزاري دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اتفاق خجسته اي در فضاي سياسي كشور رخ داده است. خيابانهاي شهرهاي بزرگ و تهران (كه من شاهد بوده ام) يادآور آن روزهاي زيباست. ميدان وليعصر تهران اين روزها كه تبليغات انتخابات رياست جمهوري بصورت قانوني در جريان بوده است، تنها يك ميدان در پايتخت نيست كه خود پايتخت دموكراسي و تضارب آرا شده است. ميداني كه بازيگران آن البته سياستمداران سرد و گرم چشيده نيست. كه دختران و پسران جواني است كه با همه شور و حرارت جواني- كه همه مي دانيم در شرايط بحراني و عصبي كنترل آن چقدر دشوار است- خردمندانه به صحنه آمده اند. &lt;br /&gt;اين روزها گذر از اين ميدان كه پيش از اين به محلي براي ارضاي حس تنوع طلبي و زيباسازي و پوشش و صورت و چشم و ابرو، تبديل شده بود، انسان را با پديده اي اجتماعي روبرو مي كند. &lt;br /&gt;هواداران كانديداهاي انتخابات رياست جمهوري هر روزه در گوشه و كنار اين ميدان جمع مي شوند و روبروي هواداران رقيب مي ايستند و چشم در چشم و رو به رو به بيان ويژگي هاي مثبت نامزد مورد حمايت خود و البته انتقاد از نامزد رقيب مي پردازند. رويارويي هك در آن مشت هاي گره كرده و رگ هاي برآمده نيز وجود دارد. اما مدارا و تحمل نيز ديده مي شود. اين ميدان كه به جولانگاه انتخاباتي هواداران نامزدهايي تبديل شده است كه خود بيشترين و تندترين انتقادات را به سوي طرف مقابل روانه كرده اند و گاه نيز از جاده انصاف و اخلاق خارج شده اند. شگفت اينكه هواداران راه نامزدها را نرفته اند. بدون آن كه ميزي ميان آنها فاصله انداخته باشد و يا كسي حساب وقت را داشته باشد نقطه نظرات خود را بيان مي كنند.&lt;br /&gt;نگاهي به تعداد جمعيتي كه اين روزها در ميدان وليعصر ديده مي شود و توجه به آمارهايي كه نهادهاي انتظامي از آمار برخورد و درگيري داده اند نشان دهنده اتفاق بزرگي است . اتفاقي كه نشان دهنده بالارفتن درجه تحمل و مدارا در ملتي است كه پيش از اين به عجول بودن و احساسي بودن آن ترديد نداشتيم.&lt;br /&gt;اين روزها هواداران نامزدها بصورت جمعي و در حال راهپيمايي با پلاكاردها و پوسترهاي كانديداي خود در خيابان هاي تهران در رفت و آمدند. حضور همزمان دو گروه رقيب كه بيش از اين امكان درگيري و زد و خورد را افزايش مي داد. اين روزها تنها به تندشدن شعارها و افزايش هيجانات ظاهري منجر مي شود. بسيار ديده مي شود كه گروهي راه را براي عبور هواداران رقيب باز مي كنند. اين روند براي ملتي كه در سي سال پس از انقلاب آستانه تحمل پاييني را به نمايش گذاشته بود و عملاً امكان گفتگوي دو جانبه را از گروههاي مختلف سياسي گرفته بود، اتفاق خجسته اي است. &lt;br /&gt;براي ما كه در سالهاي مياني دهه هفتاد شاهد درگيري هاي شديد در تجمعات كوچك و كم اهميت نيز بوده ايم، براي ما كه شاهد به هم خوردن تجمعات قانوني احزاب و گروههاي درون نظام بوده ايم، براي ما كه آرامش در تجمعات سياسي تنها با حضور يك نيروي نظامي و انتظامي قابل تصور بود. وضعيت اين روزها اتفاق خوبي در تاريخ سياسي كشور است. اما اين اتفاق نبايد تنها در حد يك خبر جالب تلقي شود، بلكه بايد به چشم يك &quot;آغاز&quot; به آن نگريست. آغاز تغييرات مثبت در روش ها و نگرش هاي بخش بزرگي از ملت ايران. آغاز كنار گذاشتن روشهاي كهنه ، بي فايده و پرهزينه براي دستيابي به هدفهاي اجتماعي و سياسي. &lt;br /&gt;اين تغيير البته مي تواند در نگاه نخبگان سياسي، اعم از رهبران گروهها و احزاب، نامزدهاي حال و آينده و هركسي كه قرار است گروهي يا همه اين مردم را روزي رهبري كند. بدون ترديد نگاهي به تجمعات خياباني ميدان و خيابان وليعصر و مناظره هايي كه در منتهي اليه اين خيابان و در ساختمان جام جم برگزار شد مي تواند ما را به مقايسه وا دارد كه نتيجه آن مي تواند اين باشد كه ديگر نمي توان مردم را توده بي شكلي ديد كه سرآمدان و رهبران احزاب و گروهها آن ها را شكل مي دهند، گويي اين اتفاق بايد به عكس در جريان باشد. رفتار و سلوك سياسي و اجتماعي اين روزهاي جوان ايران مي تواند الگوي مناسبي براي اداره كشور، حزب و گروه سياسي و اجتماعي باشد.&lt;br /&gt;اين روزها خيابان بين گروههاي مختلف تقسيم شده است. هركس در گوشه اي از آن به فعاليت مشغول است. گروههايي كه از اول در آن مستقر بودند، آن را ملك طلق خود نمي دانند و به گروههاي جديد نيز ميدان مي دهند. آنان كه تعداد خود را بيشتر مي بينند جمعيت كمتر را نيز راه مي دهند. اين روزها ميدان وليعصر تهران ، نمونه اي از جامعه متكثر و دموكرات را به نمايش گذاشته است ، بي حضور قواي قهريه و نظارتي.&lt;br /&gt;اتفاق اين روزها را مي توان با افتخار در تلويزيون با ارائه نمودار نشان داد. اين رفتار بايد حد پاييني باشد براي ارتقاي رفتارهاي دمكراتيك، بايد به آن به چشم يك حداقل نگاه كرد كه بايد به وضعيتي حداكثري برسد تا متناسب به چيزي باشد كه در عمق جانهاي ايراني نهفته است و تحت عنوان فرهنگ جغرافيا و تاريخي بنام &quot;ايران&quot; شناخته مي شود. انتخابات به پايان مي رسد و كانديداي يكي از همين گروههاي فعال در خيابان در مسند رياست جمهوري قرار مي گيرد. برنده اين ميدان (هم رئيس جمهور آينده و هم هواداران) مي توانند اين رفتار را از جايگاه يك پيروز ارتقا ببخشند. چرا كه خود اولين كساني بوده اند كه طعم شيرين اين اتفاق را چشيده اند. &lt;br /&gt;سخن پاياني با آناني است كه هنوز اين اتفاق را نديده اند و اين خبر مهم را نشنيده اند و يا خود را به نديدن و نشنيدن زده اند، آنان كه &quot;دمكراسي&quot; را به چشم يك اسب ترواي غربي مي بينند، براي تسخير قلعه هاي هويت ملي و مذهبي.دمكراسي آن شبه ترسناك نيست، چشم ها را بگشاييم . همين است كه به خيابانها آمده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Jun 2009 16:02:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mar00n&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>mar00n</dc:creator>
<guid>http://mar00n.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
