آرزوهای محال

دوستم(خوب یا بد، بماند) احسان گنجی من و چند تن دیگر از دوستان را به یکی دیگر از بازی های مرسوم وبلاگ نویسان دعوت کرده و خواسته که هفت تا از آرزوهای محال مان را بنویسیم. نخواستم وارد این بازی شوم، اما دیدم که هیچکدام از دوستان دعوت شده، اجابت نکرده اند و دعوت کننده در حال ضایع شدن است. به ناچار آرزوهایم را متناسب با حال و هوای این وبلاگ  در ادامه می آورم:

1-   آرزو می کنم در یکی از جشن های پیروزی هسته ای که هر هفته برگزار می شود یکی از فرهنگیان نامه ای به رئیس جمهور محترم بدهد و ایشان هم احساساتی شده و دستور پرداخت مطالبات فرهنگیان را بدهد تا این قشرزحمتکش بتوانند برای اعتلای فرهنگ مملکت حداقل به وصال مرغ برسند.(با خروس اشتباه نشوند. منظورم مرغ یخ زده است).

2-   آرزو می کنم که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی متوجه بشوند که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هستند و تهدید و ملامت سینما گران و روزنامه نگاران کار نهاد های دیگر است.

3-   آرزو می کنم نمابشگاه کتاب امسال آن قدر اعتبار داشته باشد که ناشران افغان، قرقیز، ترکمن و تاجیک ،در غرفه هایی که مجانی در اختیارشان قرار می گیرد مستقر شوند تا نمایشگاه همچنان بین المللی بماند و پوزه نمایشگاه کتاب فرانکفورت را به خاک ( اگر مصلا دارند،مصلا) بمالد.

4-   آرزو می کنم مهرجویی و بیضایی هم مانند مجیدی ، ده نمکی ،شورجه ، سلحشور و...شروع کنند به فیلم سازی و تا آخر منصرف نشوند ، فیلم شان توقیف نشود( اگر هم شد CD  و DVD ان فعلا بیرون نیاید، اکران شود ، فروش کند و جایزه بگیرد.

5-   آرزو می کنم که مسئولین محترم سال نو آوری را مانند سال انسجام ملی و اتحاد اسلامی ، جدی نگیرند و قصد شکوفایی ملت را نداشته باشند.

6-     آرزو می کنم احسان گنجی آنقدر نقاش خوبی شود که دیگران نقاشی هایش را کاریکاتور نبینند.

7-     آرزو می کنم همه آرزوهایم برآورده شود.

در یک سالگی

یک ساله شدم. در این دنیای مجازی. یک سال نوشتم ُ بی که جهان تغییری کرده باشد. بی که جهان بداند یک نفر در این کنج مجازی یک سال مطلب نوشت. همین.