احمدي نژاد شهردار ،احمدي نژاد رئيس جمهور

سرمقاله روز دوشنبه روزنامه ابتکار

محمود احمدي نژاد تنها شخصي است كه در فضاي سياسي كشور هم رئيس جمهور كشور ايران بوده هم رئيس  شهر تهران .اين امر البته در بسياري از كشورها رايج است به گونه اي كه در بسياري از كشور ها ،شهرداري پايتخت را نوعي تمرين كشور داري براي آينده مي دانند .محمود احمدي نژاد اين قاعده  نانوشته را در كشور ما رعايت كرده است و توانست از ساختمان شهرداري تهران  به كاخ رياست جمهوري نقل مكان كند.رفتار شناسي يك شخص در دو موقعيت گفته شده جالب توجه به نظر مي رسد .

1- احمدي نژاد شهردار : شهردار ي تهران در زماني به محمود احمدي نژاد سپرده شد كه سيد محمد خاتمي و اصلاح طلبان سكان هدايت كشور را به دست داشته و احمدي نژاد اصولگرا غريبه اي بود كه منش سلوك سياسي بالا دستان خود را تاب نمي آورد( و اين البته متقابل بود) كه نمونه بارز آن پاسخ شديد  وي در مقام شهردار به انتقادات سيد محمد خاتمي در مقام رئيس جمهور درباره  وضع ترافيك شهر تهران بود كه تا آن روز در فضاي سياسي ايران بي سابقه بود. اين البته تنها مورد نبود. به تازگي نامه اي از احمدي نژاد شهردار به خاتمي رئيس جمهور منتشر شده است كه در آن  شهردار تهران ضمن انتقادبه عملكرد دولت در قبال پايتخت خواستار آن شده بود كه دولت با اصلاح قوانين ،اختصاص منابع مالي جديد ، افزايش بودجه و واگذاري اختيارات بيشتر از شهرداري تهران جهت اداره پايتخت حمايت كند .شهر دار تهران از رئيس جمهور خواسته بود كه در راستاي ايجاد مديريت واحد شهري ، حمايت از حمل و نقل عمومي و تقويت بنيه مالي شهرداري تهران اقدام كند.

2- احمدي نژاد رئيس جمهور :محمود احمدي نژاد پس از برگزاري انتخابات دو ر نهم رياست جمهوري كسوت شهرداري را از تن به در كرد و رداي رياست كشور را پوشید و البته چندان نگران شهرداري تهران نيز بود كه تلاش فراوان كند تا يار غار خود "محمد علي آبادي "را به جاي خود بر صندلي شهرداري  تهران بگمارد ،ولی روند امور مطابق خواسته او پيش نرفت و قاليباف يكي از مهمترين رقباي او- نه فقط در انتخابات رياست جمهوري كه در جلب حمايت اصولگرايان- بر مسند شهرداري تهران تكيه زد .اخبار و گزار شهايي كه پس از اين تغيير و تحول به گوش رسيد به گونه اي بود كه گويي احمدي نژاد رئيس جمهور هيچ گاه شهردار نبود .تيم جديد شهرداري تهران همان انتقادات را از رئيس جمهور ي دارند كه روزي خود در مقام شهردار ي از رئيس جمهور پيشين داشت.متوليان تهران در چهار سال و چند ماه گذشته كه احمدي نژاد در مقام رئيس جمهور نشسته است گلايه هاي بسيار كرده اند كه از ساختمان رياست جمهوري كمك چنداني كه به حمل و نقل شهر تهران نمي کند، گاه سنگ اندازي هم  مي كنند . قطار شهري تهران  شده بود موضوعي براي گلايه متوليان شهر از متولي امور كشور . اينك كه شخص احمدي نژاد به صراحت وارد ميدان شده است تا فرمان  اين قطار را از دست شهرداري بگيرد ،نقض نامه اي است كه خود روزي در قامت شهردار تهران به رئيس جمهور ايران نوشت .

3- احمدي نژاد شهردار و ريئس جمهور: در يك تصوير خيالي احمدي نژاد شهردار را بگذاريد به جاي خاتمي رييس جمهور و از آن طرف هم احمدي نژاد رييس جمهور را بگذاريد به جاي قاليباف شهردار به گونه اي كه در يك لحظه احمدي نژاد هم شهردار تهران باشد و هم رييس جمهور ايران . احمدي نژاد به رييس جمهور نامه مي نويسد كه اختيارات شهرداري را بیشتر كن و در طرف ديگر احمدي نژاد خواستار محدود كردن شهرداري است تصوير متناقضي است از فضاي سياسي و اجتماعی كشور.

در دفاع از حيثيت رسانه  

این هم سرمقاله دوشنبه 18 آبان ماه روزنامه ابتکار

انتشار سخنان منتسب به فرزند کروبي در يک خبرگزاري رسمي منعکس شد و بلافاصله از سوي وي -البته در ديگر رسانه ها-تکذيب شد و خبرهاي ديگري که در همين خبرگزاري مبني بر اختلاف اين دو فعال سياسي ناراضي از مواردي است که در فضاي رسانه اي کشور منتشر شد.پيشتر نيز اخبار و تحليل هايي بر مبناي ديدار "سيد محمد خاتمي" و "جورج سوروس" از اين رسانه منتشر شد که عليرغم تکذيب خاتمي و سوروس نيز در کار خللي ايجاد نکرد و اين رسانه راه خود را رفت.همين اتفاق در رسانه  فراگير کشور نيز تکرار مي شود، خبرهايي پخش مي شود که به موجب قانون هم نمي توان در صورت کذب بودن انتشار تکذيبيه از طرف اين رسانه برايش متصور شد."اعتبار " ملاکي است که امروزه در دنياي ارتباطات تعيين کننده موقعيت يک رسانه است.همان که وقتي ملاک تعيين موقعيت انسان در جامعه قرار مي گيرد.عنوان "حيثيت" به خود مي گيرد و هر فردي که واجد چنين صفتي باشد در جامعه خود شاني والا مي يابد و گفتار و کردارش به الگويي براي ياد گرفتن بدل مي شود و چنان چه کسي فاقد اين ويژگي باشد سخنانش نيز چندان محل توجه قرار نمي گيرد و بدتر از آن شان فرد"بي حيثيت"به پايين ترين درجه ها نيز سقوط مي کند. در فضاي سياسي کشور در ناآرامي هاي پس از انتخابات بسياري از ارزش هاي رايج در جامعه به ثمن بخس حراج شد و گوهر هايي که پيش از اين پشتوانه اخلاق و فرهنگ ما شناخته مي شدند، صرف "تيله بازي" کودکانه اي شد که نتيجه آن گم شدن گوهرهاي غلطاني بود که در کوي و برزن و در زير پاي عابران بي خبر با خاک يکسان پنداشته شد.يکي از اين گوهر ها"اعتبار "رسانه بود.اعتباري که گويي قرار بود در پاي مطالع سياسي گروه هاي مختلف قرباني شود.احزاب و گروههاي سياسي اکنون دريافته اند که مي توان از اعتبار رسانه براي خود حيثيتي دست و پا کرد و اين چنين شد که در آستانه برگزاري انتخابات دور دهم رياست جمهوري رسانه هاي عمدتا الکترونيکي پا به عرصه دنياي سياست -و نه رسانه-گذاشتند.انواع و اقسام نظرسنجي هاي سوگيرانه، انتشار سخنان دروغ منتسب به افرادموجه،داستان پردازي هاي خيالي از جلساتي که هيچ گاه برگزار نشده بودو پس از انتخابات نيز دروغ پراکني و تهمت زدن به گروه ها و شخصيت هاي مقابل از جمله اين پيوند عميق ميان سياست و رسانه بود.بسياري از ناهنجاري هاي رايج در دنياي سياست به فضاي رسانه تزريق شده بود تا سلامت آن از ميان برود. بحران مخاطب بيماري همه گيري است که از برکت(!) اتفاقات سياسي چندماهه گذشته است. گردوخاک نا آرامي هاي موجود در کشورروزي فرو خواهد نشست و فضا شفاف تر خواهد شد و هر فرد و گروهي به آنچه که سزاوار است خواهد رسيد، اما آنچه در اين ميان زيان خواهد ديد "رسانه " است.همان که "اعتبار" چون خون بايد در رگ هايش در جريان باشد. هر کس در هر کجاي کشورکه در حوزه رسانه فعاليتي مي کند بايد نگران اين اعتبار باشد.درستکاري حلقه مفقوده تحولات سياسي و رسانه اي کشور است.شايد اميد بستن به بهبود بيماري در فضاي سياست کمي خوش خيالي باشد اما هنوز مي توان به بازگشت حيثيت رسانه ها اميدوار بود. اين همان ضرري است که از هر کجاي آن که بر گرديم منفعت است. اعتبار رسانه به عملکرد آن بستگي دارد. علت هاي مخاطب گريزي اگر شناخته شده و از ميان برود مي تواند به هجوم مخاطبان بينجامد. هنوز هم مي توان حيثيت رسانه ها را برگرداند، اگر رسالت ديرين رسانه که خبر رساني است احيا شود و خبرسازي به محافل و گروههايي سپرده شود که چندان در بند نام و اعتبار نيستند.

رنگ سبز; لجني يا علوي؟

این بار هم سرمقاله روزنامه ابتکار،تاکی فراغتی حاصل شود که حرف خودم را بی خط زدن و کم کردن واژه ها و جمله ها اینجابنویسم:

سبز

رنگ سبز دردنياي نمادها حامل زيباترين و زنده ترين
معاني انساني بوده است.بسياري از گروهها و افرادي که با مقاصد صلح جويانه و انساني پديد آمده اند در عناوين انتخابي براي تشکل خود از کلمه "سبز"و يا اين رنگ در نشانه هاي طراحي شده براي معرفي خود استفاده کرده اند.در کشور ما رنگ سبز از پيشينه اي فرهنگي و مذهبي نيز برخوردار است و به ويژه که معرف نزديکي با خاندان پيامبر (ص) نيز بوده است.سادات مستقر در ايران که به جهت وابستگي به خاندان پيامبر و امام علي(ع) هميشه حامل اين نماد بوده اند.هنوز هم در مناطقي از کشور سادات سالخورده شال سبزي بر کمر مي بندند و دستاري به اين رنگ بر سر دارند.
اين نماد البته در سالهاي جنگ نقش رسانه اي خود را به نحو بارزتري باز ي کرد.آن زمان که رزمندگان با سربندهاي سبزي که حاوي شعارهاي مذهبي و توسل به اهل بيت بود. در ميادين جنگ حاضر مي شدند و پرچم هاي سبز رنگ بود که در تجمعات ملي و مذهبي فضا را به رنگ سبز در مي آورد
.
در فضاي انتخابات دهم رياست جمهوري اما اين رنگ کار کرد سياسي گسترده اي پيدا کرد.آن زمان که ستاد تبليغاتي مير حسين موسوي کانديداي مخالف جريان اصولگرا اين رنگ را به عنوان نماد انتخاباتي خود برگزيد.اين اقدام البته در کمترين زمان ممکن توانست به رسانه اي براي بيان خواسته  هاي سياسي و البته تبليغ آن تبديل شود.سر بند،دست بند، بازو بند، شال، روسري،بادکنک و اقلام تبليغي ديگري که به رنگ سبز در خيابانهاي کشور بر سر و دست گروهي از راي دهندگان بود،نشان از آن داشت که اين جلوه تبليغاتي به خوبي توانست نقش رسانه اي خود را ايفا کند.اين امر اگرچه از سوي برخي از زنان و مردان و جوانان پذيرفته شد،اما مخالفت گسترده اي را هم به دنبال داشت.مخالفاني که اگر چه در اردوگاه مخالف هواداران ميرحسين موسوي بودند،اما مخالفت خود را به کار کرد مذهبي اين رنگ مستند مي کردند(همان چيزي که سبزها هم به آن استناد مي کردند).معروف ترين اين مخالفت را فاطمه رجبي همسر غلام حسين الهام سخنگوي دولت احمدي نژاد و يکي از مخالفان سر سخت اصلاحات بروز داد. او در همان روزها با "لجني" خواندن رنگ سبز نسبت به استفاده گروه مخالف از آن هشدار داد.ديگران نيز با تکرار همين مخالفت ها آن را سو» استفاده از يک رنگ مقدس خواندند و حتي در مخالفت با آن شعر ها و پيامک ها يي در فضاي رسانه اي کشور رد و بدل مي شد
.
در اعتراضات پس از انتخابات اين نماد البته به شکل صريح تري به ميدان آمد.به گونه اي که هر چيزي با رنگ سبزمخالفت با دولت از آن برداشت مي شد (اين موضوع البته از سوي دو گروه هواداران و مخالفان دولت تشديد مي شد) اکنون پس از ماهها که از انتخابات گذشته است رنگ سبز دوباره خبرساز شده است.اين بار البته از سوي مخالفان رنگ سبز در انتخابات.يک تشکل که خود را مذهبي -سياسي خوانده است زيرعنوان "جنبش سبز علوي " با انتشار اطلاعيه اي اعلام موجوديت کرده است
.
اين تشکل جديد در اولين اطلاعيه خود، با اشاره به جايگاه رنگ سبز در ساختار تاريخي و ديني تشيع، از مردم متدين خواسته تا با توجه به پيش رو بودن ايام پربرکت عيد غدير، با استفاده از اين رنگ، اجازه سو» استفاده و مصادره اين نماد مذهبي توسط گروه هاي سياسي را بگيرند.در قسمتي از اين اطلاعيه آمده است: جنبش سبز علوي که متشکل از سادات، معتقدين و دل سوختگان مکتب تعالي بخش تشيع ناب علوي است از عموم محبين و معتقدين به ولايت اميرالمومنين امام علي بن ابيطالب عليه الاسلام مي خواهد که با تمسک به "قبه الخضرا»" و گنبد سبز نبوي صلي الله عليه و آله و سلم از اين پس و به خصوص در مراسم مذهبي در پيش رو همچون عيدين سعيدين قربان و غدير خم و نيز محرم و صفر سالار شهيدان کربلا حضرت ابي عبدالله الحسين عليه  السلام با تظاهر و بر تن کردن لباس ها، شال ها و پرچم  هاي مزين به اين نماد مقدس سبز در مجامع عمومي و مذهبي همچون مساجد، تکايا، حسينيه ها، مدارس،  دانشگاه ها، خيابان ها، حوزه هاي علميه، مجامع کارگري و کشاورزي، صنعتي و تجاري، بازار، جشن ها و ميهماني ها و محيط فعاليت  ورزشي، پژوهشي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، محيط کار و کسب رزق حلال و... حاضر شده و اوج دلدادگي و صفاي خويش، ولايت مداري، فراگيري و دلبستگي به مکتب سبز علوي خويش را به نمايش گذارند. اين تشکل معتقد است:رنگ سبز که همواره و از ساليان دور و دراز به عنوان نمادي مقدس از اهل بيت(ع) در ميان مسلمانان و بويژه به شمار رفته، در جريان تبليغات انتخابات دهم رياست جمهوري از سوي نامزد اصلاح طلب به عنوان رنگ انتخاباتي مصادره شد
.
موضوعي که بلافاصله از سوي فرمانده بسيج مورد حمايت قرار گرفت.سردار نقدي که به تازگي به اين سمت منصو ب شده با حمايت از جنبش سبز علوي، تباري تاريخي براي رنگ سبز مخالفان نيز برشمرد و آ ن را به"کاخ سبز معاويه" منتسب کرد.پيش بيني مي شود موج حمايت از اين جنبش"سبز علوي" بيشتر نيز شود اما در فضاي سياسي کشور که مدام سوالات جديدي مطرح مي شود سوال جديدي خود را به ذهن مي رساند که:اگر استفاده از رنگ سبز نوعي ريا کاري و سو» استفاده از مقدسات به شمار مي رود چگونه است که امروز مي توان از آن بهره برد؟ و با تشکيل گروهي زير اين عنوان از آنچه که گناه طرف مقابل شمرده مي شد،همان استفاده را برد؟سوال واضح تر آن است که سبز موجود در فضاي سياسي کشور سبز علوي است يا سبز لجني؟