موفق شدم

موفق شدم . بالاخره بعد از نوزده  سال توانستم به نمایشگاه کتاب نروم. در این نوزده  سال هر کجا که بودم ماه اردیبهشت من بوی کتاب می داد.درخلسه  ورق زدن کتاب هایی که هنوز بوی تازگی می داد، به گونه ای غرق می شدم که بوی بهار کوهپایه های البرز را فراموش می کردم. اگر سر کار بودم بهانه های مختلفی جور می کردم تا سفربه تهران انجام شود و دو- سه روزی در درمیان  انبوه کتابداران وکتابخوانان و کتابخران در حوالی بزرگراه چمران و شمال تهران سپری کنم. بعد از آن هم که در تهران بودم وضع همین گونه بود.

***       ***        ***

بسیار بود شب هایی که خسته و کوفته با نایلون هایی رنگی و پر از کتاب به خانه می رسیدی و از حال می رفتی. کم کم که خستگی ازسر و صورت و گردن و کمر به کشاله ران ها وزانوها و ساق پایت می رسید و از انگشتانت بیرون می رفت "در اندرون من خسته دل ندانم کیست " که قار و قور می کرد و می گفت که تو از صبح چیزی نخورده ای. آن سال ها کتاب جادو می کرد.

***       ***        ***

از اسفندماه منتظر آن اتفاق اردیبهشتی پر از کتاب و کلمه بودیم.چه بسیار دوستان گم کرده که در این روزهای بهاری پیدا می کردیم و چه دوستی های تازه  که  آغاز می شد.

***       ***        ***

اما چند سالی است که برای من اردیبهشت بوی جمع کردن شعرهای فروغ  و داستان های هدایت می دهد. از این به بعد هم یاد آوری می کند که گلشیری ، دولت آبادی وشاملو هم اهل قلم بودند و جایشان در نمایشگاه کتاب نیست

***       ***        ***

از حق نگذریم چند سالی است که نه از چند روز خستگی گشت و گذار نمایشگاه  خبری هست و نه از جیب هایی که خالی می شد تا قفسه های کتاب پر شود. همه نمایشگاه رفتن من منحصر به یک -  دو ساعتی می شد که نیمی از آن به کشف معماری مصلای بزرگ تهران می گذشت.

***       ***        ***

 امروز اما این عادت نوزده ساله از سرم پرید.با آن که در ایستگاه متروی مصلای تهران از قطار پیاده شدم اما شبیه معتادی که جنس اعلا در دسترسش باشد مسیرم را کج کردم و از کنار انبوه مسافران نمایشگاه  گذشتم و سوار تاکسی شدم و به محل کارم فرار کردم .(برخلاف سال هایی که  از محل کارم به نمایشگاه فرار می کردم).

***       ***        ***

نمی توان از کسانی  سپاسگزاری نکرد. سپاسگزارم از متولی کتاب ونمایشگاه و چیزهای دیگر از این قبیل که آن همه شور و شوق "خسته کننده" و" پول برباد ده " را از من وامثال من گرفته اند. ممنونم از متولی فرهنگ و مافوق و ماتحت اش (اگر مافوق را رئیس و بالادست می دانی، ناچاری که ماتحت را هم مرئوس و زیردست بخوانی. پس فکر منحرفت را به سوی معنای تحت اللفظی اش دوباره منحرف کن) که در عرض چند سال توانسته اند آن همه ترافیک و سروصدا وآلودگی های محیطی و اخلاقی دیگر حاصل از نمایشگاه را به خوبی کنترل کنند.

 

پاسخي به سرمقاله ابتکار

سرمقاله روزنامه دوشنبه 13 اردیبهشت روزنامه ابتکار


 محدوديت زماني دوره رياست جمهوري بيشتر شود

در سر مقاله چهار شنبه 8 ارديبهشت روزنامه ابتکار سرمقاله‌اي درج شد که نويسنده محترم در آن خواستار رفع محدوديت زماني(دو دوره چهارساله) در انتخابات رياست جمهوري شده است .سر مقاله نويس در ادامه با مقايسه وضعيت انتخابات رياست جمهوري و انتخابات نمايندگان مجلس شوراي اسلامي شهر و روستا و خبرگان خواستار هماهنگ سازي اين فرصت براي انتخاب شوندگان و رفع تبعيض از اين موضوع شد.

قياس نمايندگان مجالس شورا و خبرگان با رياست جمهوري قياسي مع الفارق است .نمايندگان مجالس مختلف در ايران کارکرد نظارتي دارند،اين درحالي است که رئيس جمهور يک مقام اجرايي است.نتيجه عمل نمايندگان در تضارب آرا و بحث و گفتگو و سرانجام راي گيري مشخص مي‌شود،در حالي که رئيس جمهور حتي با وجود داشتن گروه مشاوران به تنهايي مسئوليت تصميم اش را برعهده خواهد داشت .

سر مقاله نويس با طرح اين موضوع که اگر ماندن در قدرت براي رئيس جمهور فساد مي‌آورد همين امر دررابطه با نمايندگان منتخب ملت هم قابل تصور است . اين درحالي است که نمايندگان مردم در مجالس مختلف بر فرض انتخاب مادام العمر هيچ گاه نمي‌توانند يک کليت واحد راتشکيل دهند و از سوي ديگر مصوبات آنان از يک انتخابات ديگر که همان راي گيري در مجلس باشد مي‌گذرد و تصميم آنان به درستي و صحت نزديک تر مي‌شود.

اگر چه مي‌توان درباره تفاوت موقعيت نمايندگان مردم و رئيس جمهور که در حقيقت نماينده حکومت است بيش از اين نوشت اما به همين مقدار بسنده مي‌شود و در ادامه نکاتي پيرامون تحليل صورت گرفته در سرمقاله مذکور آمده است.

1- گردش نخبگان با اين محدوديت‌ها بيشتر امکان پذير است .بدون ترديد محدوديت زماني براي ماندن در پست رئيس جمهوري راه راي براي ورود سليقه‌هاي متفاوت فراهم مي‌کند.مديريت يک جامعه پويا با سليقه‌اي ثابت براي طولاني مدت امکان پذير نيست.

2-ذات قدرت به تمرکز تمايل دارد .حضور يک نفر بدون محدوديت زماني در راس هرم مديريت اجرايي کشور کم کم شرايط را براي متمرکز کردن همه اهرمهاي اجرايي در يک نفر فراهم مي‌کند .موضوعي که در کشورهايي چون عراق (گذشته) مصر و سوريه به خوبي ديده مي‌شود که اگر چه يک نفر به نام رئيس جمهور در راس قدرت حضور دارد و اگر چه با ظاهر دموکراتيک بر سرکار مي‌ماند اما نداشتن محدوديت زماني اورا به پادشاهي مادام العمر تبديل کرده است.و حتي با همين ظواهر دموکراتيک تلاش دارند که امکان موروثي شدن رياست جمهوري در خاندان خود را فراهم کنند.

بدون ترديد اگرچنانکه حضور يک نفر در راس کشور محدود به زمان خاصي باشد او را وادار خواهد کرد که براي طرح‌هاي حکومتي و اجرايي خود زمان مشخص کند و نظم و قوام بيشتري بر کشور حاکم خواهد شد (همانکه اين روزها مي‌توان بر سر در پروژه‌هاي شهرداري ديد که شمارش معکوس براي پايان پروژه‌ها را نشان مي‌دهد)

3-حضور مداوم يک نفر در راس قدرت و انتظار اينکه بتواند با رقباي خود براي کسب مجدد قدرت يک رقابت عادلانه داشته باشد،انتظار بيهوده‌اي است،.چه حتي اگر صاحب قدرت واقعا بخواهد در شرايط برابر با ديگران رقابت کند امکان پذير نيست .حضور يک رئيس جمهور که همزمان کانديداي دور بعد هم هست بدون ترديد او را در موقعيت برتري قرار مي‌دهد که عملا امکان رقابت سالم را از بين مي‌برد و رئيس جمهور بر سر کارمانده بعد از مدتي نماينده افکار عمومي نخواهد بود.

4- محدوديت زماني براي يک رئيس جمهور بدون ترديد شائبه تباني براي ماندن خود يا افراد نزديک به خود را از بين خواهد برد. به روسيه امروز نگاه کنيد .تحليل گران حضور مددوف نخست وزير دوران رياست جمهوري پوتين را در منصب رياست جمهوري نوعي تدبير مي‌دانند که رئيس جمهور سابق انديشيده تا پس از يک دوره دور بودن از منصب رياست جمهوري و رفع موانع قانوني بتواند دوباره به قدرت برگردد.

باتوجه به موارد فوق مي‌توان نتيجه گرفت اتفاقا در کشور ما جاي خالي يک قانون وجود دارد و آن اين است که رئيس جمهور در هر صورت بيش از دو دوره نتواند در قدرت بماند. آنچه اين روزها در کشورهاي غربي ديده مي‌شود. اين موضوع امکان گردش نخبگان را فراهم تر مي‌کند .بدون ترديد اگر يک رئيس جمهور سابق مطمئن باشدکه امکاني براي بازگشت به قدرت ندارد تجربه دوران رياست جمهوري اش را در راه ديگري که مفيد به حال جامعه و کشورش باشد به کار خواهد گرفت .

مقايسه روساي جمهور سابق ايران و برخي کشورهاي ديگر بخوبي اين مساله را نشان ميدهد.روساي جمهور سابق ايالات متحده (کارتر،بوش پدر و پسر و کلينتون ) هر کدام با تشکيل نهادهاي غير دولتي و يا رايزني در سطح بين المللي براي حل مسائل جهاني هم تجربه خود را به کار گرفته اند و هم به دنبال کسب احترام مضاعفي هستند. اما در کشور ما حضور دوباره دو رئيس جمهور سابق هاشمي رفسنجاني و خاتمي در رقابت‌هاي انتخاباتي پس از دوري از دوره رياست جمهوري خود تجربه خوبي نبود .چرا که حضور يک مقام مسئول در هيئت يک نامزد انتخاباتي حداقل در کشور ما نه تنها به ناکامي منجر شد بلکه متاسفانه به دليل شرايط خاص جامعه ما آنها را در معرض انواع اتهامات که مختص شرايط انتخاباتي است قرار داده است،به گونه‌اي که جداي از شکستن حرمت شخصي آنها حرمت جايگاه رياست جمهوري نيز به چالش کشيده شد.

به نظر ميرسد برخلاف سرمقاله روزنامه ابتکار تدبير بايد به گونه‌اي ديگر انديشيده شود و آن ايجاد ممنوعيت قانوني براي حضور يک فرد در رقابت‌هاي انتخاباتي بيش از دو دوره است.

به بهانه در گذشت محمد بهمن بيگي، پدر آموزش عشاير؛

 براي تو که معلم معلمان من بودي

در آستانه روزي که نام معلم را بر آن
نهاده اند،بار سفر بسته‌اي که بگويي
معلمي؟در اين که کسي ترديد ندارد.چند نسل از معلمان و دانش آموزان روستازاده و کوچنده جنوب ايران گواهي داده اند معلمي ات راو تلاش ات را و سخت جاني ات
را براي مقابله با سياهي ها.

سال‌ها قبل از زبان معلمانم شنيده بودم نامت را، وچه احترامي در کلام و برقي در نگاهشان موج م زد.هيچ گاه نديدم کسي نام معلم را با چنان احترامي بر زبان آورد که نام " محمد بهمن بيگي " را.

آن زمان که چراغ دانش را در سياه چادرها روشن کرده بودي نه انتظار نان داشتي و نه سوداي نام. که سختي کار نه به نامش مي‌ارزيد و نه به نانش.سال هاست که آموزش عشاير با نام تو عجين شده است.از همان زمان که سنگلاخ جاده‌هاي مالرو و ذهن‌هاي تاريک را پيمودي تا کنون که نامت را بر تارک اين بخش از آموزش کشور نوشته اند.در کارنامه تو تربيت حدود ده هزار معلم عشايري و باسواد كردن 500 هزار نفر از فرزندان محروم عشاير را نوشته اند. تو از معلماني هستي که شاگرانت و شاگردان شاگردانت قبولي تو را امضا کرده اند.

در آستانه روز معلم به احترام تو و همه معلمان گمنام، کلاه از سر برمي داريم و پيش پايتان به احترام برمي خيزيم.

وقتی دانشگاه جور رسانه ملی  را می کشد

سرمقاله روز پنجشنبه ۹ اردیبهشت روزنامه ابتکار

انتخابات دهم ریاست جمهوری در کنارحوادث و اتفاقات تلخی که با خود داشت واجد دستاوردهایی نیز بوده است که از آن جمله می توان به احیای سنت مناظره اشاره کرد که در سالهای اولیه پس از انقلاب از جمله مهم ترین نمودهای گفتگو میان گروه های مختلف سیاسی و اجتماعی بوده است.

 حضور شهید دکتر بهشتی ،آیت الله مصباح یزدی، دکتر عبدالکریم سروش ، نورالدین کیانوری و چندین چهره دیگر از احزاب و گروه های مختلف سیاسی و حزبی از آن جمله است که در تلویزیون روبه روی هم می نشستند ، به بحث وجدل می پرداختند و مردم نیز از طریق دستگاه های  گیرنده در خانه های خود به قضاوت می پرداختند. آن زمان که هنوزنه خطوط قرمزی وجود نداشت و نه چهره های ممنوع التصویر.گفتگو بود که در رسانه ملی جریان داشت.شرایط اگرچه ملتهب بود . اما گفتگو را راهی برای فرونشاندن التهاب می دانستند.طرفین گفتگو نه تنها اشتراکات کمی داشتند بلکه اختلافات بنیادی در حوزه سیاست  و حتی اصول عقیدتی نیز داشتند . اما این موضوع مانع از آن نمیشد که مجتهدی روبروی کمونیستی بنشیند و هیچ واهمه ای از آن نبود که اصول دین زیر سئوال برود چرا که اعتماد وجود داشت که ادله طرف مقابل آنقدر پاسخگو هست که ایمان ملتی برباد نرود.

این سنت -  که البته سابقه ای مفصل در تاریخ شیعه داشت - خیلی زود در محاق تعطیلی فرو رفت تا گفتگو به عنوان یک راه حل از دستور کار موافقان و مخالفان خارج شود.اندک زمانی نگذاشت که واژه ها شکل گلوله به خود گرفتند و از لوله تفنگ ابراز می شدند.گروههای مختلف زبان درکام کشیدند و تفنگ از پستو به درآوردند .گویی هیچ استدلالی محکم تر از گلوله کارساز نبود.

البته آغاز جنگ تحمیلی و ادامه هشت ساله آن نمی گذارد که تحلیلی در این مورد ارائه داد که اگر این گفتگو های شفاف ادامه پیدا می کرد روند اداره جامعه چگونه پیش می رفت . اما در این نکته نمی توان تردید داشت که اگر گروه های مسلح داخلی  زبان دیگری پیدا می کردند ،سردار قادسیه به این راحتی به طمع نمی افتاد که خود پشت توپ بایستد و گلوله باران همسایه را آغاز کند.

سی سال گذشت تا انتخابات دهم ریاست جمهوری بیاید و لزوم گفتگو بر سر مواضع و خواسته ها شکل شفاف تری به خود بگیرد .این البته از مناظره های تلویزیونی آغاز نشد بلکه میدان های شهر صحنه حضور زنان و مردا ن پیرو جوانی بود که در چند قدمی همدیگر می ایستادند ، چشم در چشم همدیگر با حدت و شدت از مواضع خود دفاع می کردند و شعارهای مقابل را به نقد می کشیدند بدون آنکه پنجه بر چهره همدیگر بکشند.

مناظره های تلویزیونی اما احیای سنتی قدیم در نظام جمهوری اسلامی بود که شور حضور را صد چندان کرد. انتخابات اما تمام شد و حوادث پس از آن گویی لزوم گفتگو را به مسئولان کشور( به ویژه رسانه ملی ) گوشزد کرده بود که صداهای مختلف درون جامعه را به تلویزیون بیاورند تا این رسانه آن چنان که مشهور است ملی هم باشد .اما سیاست تبعیض آمیز این رسانه فراگیر گویی اجازه ادامه این روند را نداد و به جز یکی دو برنامه که شکل مناظره را داشت و دو طرف ماجرا به یک گونه نمی اندیشیدند بقیه برنامه ها گویی اعلام پشیمانی ازموضوعی به نام" مناظره " بود .  برنامه هایی از تلویزیون پخش شد که اگر چه به غلط نام مناظره را بر خود داشت اما عملا در این برنامه دو نفر که در فکر، اندیشه و ادبیات تفاوتی با همدیگر نداشتند در باره گروهی سخن میگفتند که نه نمایندگانش حضور داشتند و نه امکان پاسخگویی وجود داشت.

جدای از همه تبعیض های صدا وسیما که به خوبی حس می شود از نگاه مخاطب برنامه هایی بی روح و تکراری که در آن دو نفر همزمان یک موضوع را تکرار می کردند ارزیابی می شد و همین امر سبب شد که آنتن ها - که اندک زمانی به طرف داخل متمایل شده بود-  دوباره به سمت خارج از کشور بچرخند.

اصرارا صدا و سیما بر این موضوع و بی توجهی کامل به قشر عظیمی از مخاطبان و بسیاری از نیروهای سیاسی سبب شده است که جامعه خود دنبال راه حلی دیگر برود . این مهم را هم اکنون دانشگاه بر عهده گرفته است .

بسیاری از چهره  های سیاسی ترجیح داده اند که گفتگوهای جدلی  خود را به دانشگاه منتقل کنند تا هم ازکنارتبعیض هایی که صدا وسیما در این باره به خرج می دهد ، بگذرند و هم از برخی خطوط قرمزی که رسانه ملی رسم کرده است رسته باشند. (خصوط قرمزی که صداوسیما هرگاه دوست دارد پررنگ می کند و هرزمان که می خواهد پاک می کند).

این روزها حضور چهره های مختلف سیاسی از دو جناح عمده کشور که در دانشگاهها و بحث و جدل بر سر مواضع خود و طرف مقابل و البته استقبال دانشجویان هوادار دو گروه نشان دهنده یک نیاز است که رسانه بزرگ کشور بدون توجه به آن بر نامه ریزی می کند.

صدا و سیما که روزی به تعبیر بنیان گزار نظام قرار بود برای ملت دانشگاه باشد از زیر بار یکی از مهم ترین وظایف خود شانه خالی کرده است .

البته شاید بتوان آن را دانشگاهی دانست که بدون توجه به انبوه دانشجویان واحد های مورد نیاز و علاقه خود را ارائه می دهد ، از خود امتحان می گیرد و به خود نمره بیست می دهد.