درخانه نجف دریابندی و فهیمه راستکار
دیشب در خانه نجف دریابندری و فهیمه راستکار بودیم.با ارسلان و امیرحسین و صدرالدین 
و حسن( چکار داری که اینها کی ان؟ من خودم کی ام؟) . مترجم توانمند و همسر هنرمندش با همه خستگی راه پذیرای ما بودند. ( آنها بعد از ما به خانه آمدند و سپرده بودند که دیگران از ما پذیرایی کنند تا خودشان بیایند). خانه دریابندری به یک گالری شیبه است . تابلوهایی از نقاشان بزرگ ایرانی سهراب سپهری و حسین کاظمی بر دبوار آجری چشمان حریص ما را به خود مشغول کرده بود. فهیمه راستکار بانوی تئاتر ، سینما، تلویزیون و دوبله آمد و روبروی ما نشست. گفتم که آخرین تصویری که ازشما داریم " خانم راشل" سریال مدار صفر درجه است.که با خنده همیشگی اش گفت آخرین تصویر من همین است که اینجاست. از تابلوی سهراب پرسیدم گفت " آن را به زور گرفته ام". و بعد تعریف کرد که این تابلو را در نمایشگاهی در ایتالیا دیدم و به سهراب گفتم که اگر در ایران بود می خریدم. بعد ها که از سهراب پرسیدم گفت که یک ایرانی خرید و با خود به تهران آورده است. آدرسش را از سهراب گرفتم و رفتم در خانه شان وبه صاحب خانه شگفت زده گفتم که من این تابلو را می خواهم حاضری آن را با تابلویی دیگر از سهراب عوض کنی. صاحب خانه گفت که من پول داده ام و تابلو مال من است. گفتم" تابلو مال کسی است که بیشتر دوستش دارد و من بیشتر دوستش دارم". صاحب خانه منصف تایلو را از دیوار خانه اش پایین آورد و به من داد و من هم از سهراب خواستم که یکی از نقاشی هایش را به او بدهد.
دریابندری مترجم هم از روزهایش با مرتضی کیوان گفت و اینکه زنش ( پوری سلطانی همانکه در شعر شاملو جاودانه شده: سال مرگ مرتضی / سال اشک پوری) پس از پنجاه و اندی که از مرگ خونین مرتضی میگذرد هنوز درخانه برایش سالگرد می گیرد. از دیدارهایش با فروغ و گلستان در موسسه تولید فیلم گلستان گفت و رابطه عاطفی میان این دو. و در آخر از دبدارش با جمالزاده در ژنو. او هنوز خاطره ای فراوانی از بزرگان فرهنگ این مملکت درون سینه دارد. اگر ذهنش یاری کند.
