عجله نکنیم. اشک ها را هدر ندهیم. سیمین غزل هنوز نمرده است. simin

القاب را هم فعلا لو ندهیم. بانوی غرل، خاتون غزل، مادر غزل، کولی شعرو... اینها را یادداشت کنیم. این چند روز گریه نکنیم. ممکن است ذخیره اشک ها به همین زودی به دردمان بخورد. خبر دروغ بود. سیمین خودش خبر داد که زنده است. فعلا صبر کنیم. عکس هایش را با فتو شاپ  شاعرانه تر کنیم. به چند چاپخانه هم سر بزنیم . بسپاریم که اگر – خدای ناکرده، خدای ناکرده، خدای ناکرده – خبری شد آماده باشد.

فعلا صبر کنیم. اما کار از محکم کاری عیب نمی کند. گوشه ای در امامزاده طاهر کرج در همان حوالی مزار شاملو در نظر داشته باشیم. خدا رو شکر سیمین هم شهرستانی ندارد که برای مزارش مکافات داشته باشیم.( بهبهانی ها یک وقت به صرافت  بقعه و بارگاه نیفتند).

فعلا صبر کنیم. فقط بعضی از کتاب های سیمین را قیمت جدید بزنیم پشت جلد ، مردم کتاب می خواهند. چند تا اتوبوس هم دم دست داشته باشیم.به راننده ها هم التماس کنیم که مردم را جا نگذارند. خالی نروند.

هنوز خبری نشده. راستی مجری مراسم کی باشد بهتر است؟. در خلوت تمرین کنیم شاید  ما باشیم. خاطره بسازیم. خاطرات دو نفری که اگر – خدای ناکرده، خدای ناکرده، خدای ناکرده – اتفاقی افتاد کسی نباشد که تکذیب کند.

عجله نکنیم. و لی نه عجله کنیم. غزل هایش را زیر و رو کنیم شاید جایی اشاره ای به  روز و ماه و سال مرگش کرده باشد. مد شده الان. مرگ آگاهی غریزه ای است شاعرانه. باید در مراسم تشییع اشاره ای بشود.

آرامش را حفظ کنیم. ولی برای احتیاط با چند نفر مثلا جواد مجابی، منصور اوجی ، سیمین دانشور، محمدعلی بهمنی و... مصاحبه کنیم. چند سئوال بپرسیم راجع به سیمین و غزل و تحولی که در غزل معاصر به وجود آورده. مطالب را  صفحه بندی هم بکنیم .این روز ها مدام جویای احوالش هم باشیم. نکند– خدای ناکرده، خدای ناکرده، خدای ناکرده – اتفاقی بیفتد و مابا خبر نشویم  و روزنامه های دیگر زود تراز ما کار کنند.

اشک هایمان را نگه داریم. اقدامات مان را نگه داریم. اصلا دست نگه داریم. این جماعت شاعر که اصلا کجا در زندگی شان سر وقت حاضر می شدند که حالا در زمان مرگ بخواهند ترک عادت کنند. اول مطمئن شویم بعد اقدام کنیم.

 

بعد التحریر: نگفتم؟ دیدید.اول خبر مرگش را می دهند بعد خودش می آید و بی توجه به این همه اقداماتی که در حال انجام بود در روز روشن مرگش را تکذیب می کند.