یادعلییعقوب یادعلی نزدیک به چهل روز است که در زندان یاسوج  روزگار می گذراند. او که برنده جوایز ادبی معتبری چون جابزه گلشیری و یلدا  بوده به دور از حاشیه و هیاهو  به نوشتن مشغول است( بود). اما این بار حاشیه به سراغش آمده است.

جرم یادعلی این است که یکی از شخصیت های کتاب"آداب بیقراری"اش خطایی می کند(حالت ها در حیاط را نخوانده ام) و آن شخصیت متعلق به جغرافیایی است که او فعلا در آن زندانی است. این البته در سرزمین ما بی سابقه نیست. هربار نویسنده یا کارگردانی به شخصیتی پرداخته که متعلق به قشر یا گروه خاصی است و احتمالا رفتاری از او سر زده سیل اعتراضات برخاسته که : توهین به فلان قشر است و از این قبیل( اعتراض پرستاران به فیلم شوکران یادتان هست؟).

نویسنده باید چه کار کند؟ شخصیت هایش شغل نداشته باشند؟ متعلق به قشر خاصی نباشتد؟ سرزمین نداشته باشند؟ یا نه، اشکال ندارد صاحب شغلی باشند و از گروهی خاص ، اما خوب تصویر شوند. مگر وظیفه نویسنده نوشتن نیست؟و از این طریق نیست که بر معضلات و مسائل جامعه انگشت می گذارد؟

جواب این سئوالات با هر توجیه و تحلیلی که داده شود به یک نتیجه واحد می رسد:" نویسنده نباید بنویسد یا اگر می نویسد چرا منفی بافی می کند".  در کشور گل و بلبل ما همه چیز در امن آسایش است، اینهمه پشرفت، اینهمه اخلاق ، اینهمه رفاه، این همه انرژی هسته ای .... چرا از اینها نمی نویسد؟ اصلا اینهمه جرم و جنایت فقط  در صفحه حوادث روزنامه ها اتفاق می افتد و اگر هم واقعیت دارد به دلیل استفاده از اینترنت و ماهواره است.

کاش می دانستیم شخصیت های داستان مستقل از نویسنده اند و نویسنده صرفا وظیفه روایت آن ها را بر عهده دارد . نویسنده آن ها را از متن جامعه کشف می کند . آن ها خود عمل می کنند و اراده خود را دارند. اگر نیک بنگریم همه را در اطراف خود می بینیم. از " راسکلینکف" جنایت و مکافات تا " تاجماه " آداب بیقراری . چه آن که روسی سخن می گوید و چه آنکه لری.

                                               ***             ***            ***

یک نکته هم با همولایتی های خودم. یعقوب یادعلی از همین سرزمین آمده است( گیرم که یاسوجی نباشد). کتابش در وزارت ارشاد جمهوری اسلامی بررسی و مجوز چاپ گرفته است. او صرفا به دلیل اقامت و حضور در یاسوج  و آشنایی با لهجه  و فرهنگ آنجا – که لازمه پرداخت شخصیت هاست- آدم های داستانش را انتخاب کرده است.( که اگر در شیراز یا کردستان یا هرجای دیگربود شخصیت هایش رنگ و بوی آنجا را به خود می گرفت).

اگر درد ولایت خود را داریم مسائل دیگری  برای برجسته شدن رگ گردن وجود دارد. مقابله  با یک نویسنده که فقط قلم در دست دارد  با داغ و درفش نه منطقی است و نه جوانمردانه . او فقط نوشته است . چیزی که از او انتظار می رود