سرمقاله روز دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 روزنامه ابتکار

«تعارف» آن‌چنان‌که در سفرنامه‌ی برخی مستشرقان آمده، از عادات ایرانیان است. این امر گاه دست‌وپاگیر و حتی مذموم هم شمرده شده است. رفتاری که اگرچه از سر مهر و لطف است، اما گاه مایه‌ی دردسر هم می‌شود. مثل همین تعارف غذا بر سر سفره به کسی که یا سیر است یا غذای موجود به مزاجش سازگار نیست یا تعارف برای عبور از کوچه‌ای باریک یا دری تنگ که موجب بندآمدن عبور و مرور دیگران هم می‌شود.

این تعارف گاه در مقیاسی بزرگ‌تر هم صورت می‌گیرد که البته تنها مختص ایرانیان نیست. مثلاً دولتمردانی که هیچ اعتقادی به نظر مردم خود ندارند؛ اما هیچ‌گاه سخن خود را بدون اذعان به نقش ملت در همه‌ی امور آغاز نمی‌کنند.

در کشور ما هم پس از انقلاب اتفاقاتی افتاد که اگرچه در آن روزها از سر اعتقاد بود، اما به‌تدریج به تعارفی ملال‌آور تبدیل شد. عنوان «معلم» در اولین روزها به برخی از چهره‌های مطرح و تأثیرگذار اطلاق می‌شد تا هم به مقام آنان ارج نهاده شود و هم معلمی به عنوانی ارجمند تبدیل شود. شریعتی را که ایدئولوگ انقلاب خوانده می‌شد، «معلم شهید» خطاب کردند و روز شهادت استاد مطهری را روز معلم خواندند. از این رهگذر، معلمان اول انقلاب ارج و قربی پیدا کردند که بسیاری از نمایندگان مجلس، وزیران، معاونان و استانداران از میان این قشر برگزیده شدند.

آن روزها هم گزینش افراد برای ورود به جرگه‌ی معلمان به هفت‌خوانی دشوار بدل شده بود، گویی اعتقاد بر این بود که هرکسی لایق شغل معلمی نیست که بنیان‌گذار نظام هم‌ردیف انبیا خوانده بود.

                                                               ×××

 از پس سه دهه بعد از آن روزها و سال‌ها، اما اکنون روز و هفته و مقام معلم، به تعارفی بدل شده است که گویی تعارف‌کنندگان از سر وظیفه‌ای سازمانی و بخشنامه‌ای و تعارف‌شوندگان از سر ملال و تکرار، به آن تن داده‌اند. این روزها سخن‌گفتن از معیشت معلم چنان تکراری شده که حتی خود نیز تمایلی به اظهار آن ندارند و به همین جهت، بهتر است که این موضوع نادیده و ناگفته بماند و به‌جای آن، از «مقام معلم» سخن گفته شود. تعریفی انتزاعی و آسمانی که هیچ تناسبی با فیش حقوقی، دفترچه قسط، ساعات اضافه‌کاری، اضافه حقوق و بن کارمندی ندارد.

هرساله در تاریخی که به نام معلم است، سمینارها و همایش‌ها برپا می‌شود و وزیر، وکیل، مدیرکل و رئیس چنان در باب این «قشر شریف» سخن می‌گویند که اگر نبود مناعت طبع و بزرگواری این گروه، می‌توانست به ادعای پیامبری و برگزیدگی منجر شود. (البته در پایان، وقتی به معلم‌های نمونه که مزد یک سال گچ‌خوردن خود را می‌گیرند، یک پتوی مسافرتی یا یک دست کاسه‌بشقاب اهدا می‌شود، موضوع زمینی شده و تعدیل می‌گردد.)

البته تناقضات دیگری هم دیده می‌شود، مثلاً زمانی‌که پرداخت اضافه‌کار سه‌ماهه‌ی این قشر با چند ماه تأخیر به خبری ملی تبدیل می‌شود و مقامات ارشد اجرایی متولی فرهنگیان برای اعلام آن، چند مصاحبه‌ی رادیوتلوزیونی و مطبوعاتی ترتیب می‌دهند.

                                                               ×××

اگرچه وضع معیشتی این قشر شریف، خود «یکی داستان است پُرآب چشم» اما سخن بر سر آن نیست. سخن بر سر آن است که تعریفی که متولیان امور فرهنگی کشور از «مقام معلم» به‌دست داده‌اند، آن‌قدر تعارف‌آمیز است که خود نیز در اطلاق آن بر مصداق‌های عینی (یعنی همین معلم‌های بی‌ادعا) تردید می‌کنند و از طرفی، از سوی خود معلمان نیز با طعنه و کنایه مواجه می‌شود.

تعارف نکنید. درباره‌ی همین معلمان که زندگی قسطی و اجاره‌ای دارند و در جست‌وجوی شغلی دیگر نیز هستند، صحبت کنید. آن‌ها به مقام کنونی خود قانع‌اند؛ مقامی که حاصل اطمینان بخش زیادی از جامه به آنان است.