سرمقاله روز دوشنبه 9 خرداد 90 روزنامه ابتکار

این روزها فضا برای جماعت روزنامه‌نگار مثل کارکردن در معدن زغال‌سنگ یا چاپخانه‌ای است که هوای تنفسش آکنده از ذرات کربن و سرب است؛ چراکه روزنامه‌نگار باید از سیاست بنویسد؛ سیاستی که احاطه‌اش را بر زندگی ما چنان گسترده است که هوای سربی چاپخانه‌ای یا آلودگی معدنی بر تنفس کارگران.

این روزهای سیاست ایران هم اگرچه پرخبر و جنجالی است، اما نوشتن هرروزه درباره این موضوع اگر دست و چشم را خسته نکند، قطعاً روان را آزرده خواهد کرد.

اینکه هر روز قلم برداری و از دعوایی بنویسی که جناح‌ اصولگرا (بازیگران فعلی عرصه سیاست ایران) هر لحظه آن‌را تکرار می‌کند. اینکه تحلیل کنی سخنان فلان نماینده مجلس را درباره جریانی انحرافی که تا دیروز خط مستقیم سعادت ملت می‌دانست. اینکه هرروزه شاهد باشی که فلان سیاست‌مدار اصولگرا چشم‌هایش را بر واقعیت می‌بندد و اختلافات را به گونه ای انکار می‌کند که تو در فهم و درک خود تردید ‌کنی. اینکه هر روز در رسانه‌های این جناح اسنادی می‌بینی که آبروی ناموس و خانواده دوست دیروز و دشمن امروز را به حراج گذاشته است و تو بر خود و آینده خود بلرزی. در طرف مقابل هم ببینی که اسناد افشاشده بدون هیچ سند دیگری، تنها تکذیب می‌شود و به مدد رسانه‌های ریز و درشت، حریف را تهدید به افشاگری کند و اینکه روزهای بعد، همین دور را تکرار کنی و به تماشای بازی سیاستمدارانی بنشینی که بی‌توجه به منافع ملی، مذهب، اخلاق، سوت داوران و فریاد اعتراض تماشاگران، تلاش می‌کنند توپ تهمت، افترا، افشاگری و تکذیب را به تور دروازه حریف بکوبند.

همه این موارد تنفس در هوای سربی سیاست ایرانی است. به‌ناچار هرچندوقت‌یک‌بار باید هوایت را عوض کرده و ریه‌ات را پر از اکسیژن کنی تا در تونل‌های این معدن و هوای آلوده این کارگاه تاب بیاوری. باید برای نفست کمک بگیری.

تلاش می‌کنی تا دری بگشایی به هوای تازه روزنی کوچک. به اتفاق کوچکی بیندیشی در حوزه فرهنگ و هنر. مثلاً بگویی چه خوب است که هنوز مسعود کیمیایی(با همه انتقادی که به سینمایش داری) مثل بیضایی و تقوایی نشده و فیلم می‌سازد و هنوز می‌تواند از دریچه تلویزیون با مخاطبانش سخن بگوید و چه خوب که هنوز مسعود ده‌نمکی فریادها و پرخاش‌هایش را از طریق سینما و تلویزیون بروز می‌دهد. داوودنژاد هنوز هم می‌تواند مخاطبانش را خوشحال کند. بگویی چه خوب که هنوز محمود دولت‌آبادی، باهمه دشواری‌ها، می‌نویسد و چه خوب که مردم هنوز قهرمانان خود را از یاد نبرده‌اند. بر سر بالینشان دعا می‌کنند و تا خانه آخر بدرقه‌شان می‌کنند و چه خوب...

                                                       ×××

   کلاً چه خوب که می‌توان هرازچندگاهی از این هوای آلوده دل بکنی و نفس به نفس نسیمی هرچند کوچک بدهی تا کمک‌نفسی باشد برای روزهایی که ناچاری به همان هوای سربی سیاست برگردی.

                                                        ×××

 چه خوب که می‌توان برای ساعاتی بی‌خیال احمدی‌نژاد، مشایی، بقایی، رحیمی، رسایی، کوچک‌زاده، مطهری، توکلی، لاریجانی و باهنر و افشاگری، ادغام، انحراف، برکناری و... شد .باید مواظب مغز، قلب، چشم و ریه‌هایمان باشیم.