سرمقاله روز دوشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۰روزنامه ابتکارameneh

روز گذشته «آمنه بهرامي» با حدقه‌هايي خالي از عنبيه و عدسي و قرنيه، چشم به جهان ديگري گشود که سال‌هاست انديشمندان و مصلحان جهان مردم را به آن رهنمون مي‌‌شوند.

هفت سال پيش، زيبايي و بينايي دختري جوان هدف کور جنون جواني قرار گرفت و به تاراج رفت؛ جواني که مدعي عشق بود؛ اما در درون، بشکه‌اي از باروت بود و نفرت. جواني که خود هيچ‌چيز نمي‌ديد الا آنچه به دروغ نام عشق بر آن گذاشته بود؛ پس تصميم گرفت که چشم‌هاي ديگري را از ديدن رنگ‌ها و زيبايي‌ها محروم کند.

اين‌چنين بود که در غروب يک روز پاييزي، همه نفرتش را در ظرفي از اسيد مي‌ريزد و بر رؤياهاي دختري جوان مي‌پاشد و آينده‌اي سراسر کابوس را برايش رقم مي‌زند.

از آن روز تا کنون آمنه بهرامي جهان را در پي زيبايي و بينايي زايل‌شده‌اش زير پا مي‌گذارد و از شهري به شهري و از کشوري به کشوري سفر مي‌کند تا اندکي از رؤياهاي دخترانه‌اش را بازيابد؛ اما گويي دست تقدير، سرنوشت ديگري را برايش رقم زده است.

با پيگيري‌هاي آمنه و خانواده‌اش در دادگاه، حکم قصاص عامل اين جنايت صادر مي‌شود. مقايسه عکس‌هاي آمنه قبل و بعد از اين اتفاق شوم، بسياري را همچون قضات پرونده متقاعد مي‌کند که «چشم در برابر چشم» مقياسي کوچک از عدالت است.

اما تصميم بزرگ آمنه روز گذشته گرفته شد. زماني‌که همه‌چيز براي «قصاص» آماده بود تا چشم‌هاي جواني که خود پيش‌ازاين بر همه‌چيز بسته شده بود، نابينا شود. او اما از حقي که قانون و افکار عمومي برايش قائل شده بودند، گذشت تا زشتي يک عمل را با زشتي ديگري پاسخ نگفته باشد.

بسياري بيش‌ازاين از زيبايي عفو گفته‌اند و ديگراني درهمين‌باره، فارغ از تلخي‌ها و مصائب آمنه و خانواده‌اش، از لذت بخشش سخن رانده‌اند؛ اما آنان که در متن حادثه بوده‌اند و تلخي‌هاي اين اتفاق را ديده‌اند، مي‌دانند که خاموش‌کردن آتش انتقام به چه ميزان دشوار است؛ کاري که آمنه و خانواده‌اش با بزرگي از پس آن برآمده‌اند. او چشمان کسي را به او بخشيده که پيش‌ازاين بينايي‌اش را از او گرفته بود. بايد در جاي آمنه بهرامي نشسته باشي و جهان را در غيبت چشم‌ها، از دريچه‌اي ديگر ببيني تا کاري چنين دشوار برايت آسان شود.

اينک دختري از همين شهر حلقه مفقوده اتفاقات اخير را به ما نشان داده است. او فارغ از هياهوي مسئولان امور اجتماع و سياست و امنيت و ديدگاه‌هاي کارشناسان اين حوزه، که اظهارنظرشان از شدت عمل و انتقام و تهديد و تنبيه تا کاستي‌هاي قانوني و کار فرهنگي را دربر مي‌گيرد، وارد ميدان شده و درس خود را به ما داده است.

او بارها تا مرز انتقام پيش رفته است. بارها در برابر التماس‌ها براي گذشتن از حق خود ايستاده است. او بارها دست به چهره برده و جاي خالي چشمانش را لمس کرده است. او بارها درد و حسرت خانواده‌اش را در هق‌هق گريه‌هايشان احساس کرده است. پس بيراه نيست اگر بگوييم درست‌ترين تصميم را او گرفته. او از متن حادثه براي ما پيام فرستاده است. آمنه در غيبت چشم‌هايش همه‌چيز را به‌خوبي ديده است. به احترام او و کار بزرگش کلاه از سر برداريم و پيش پايش به احترام برخيزيم.