سرمقاله  روز یکشنبه ۲۳ مرداد ۹۰ روزنامه ابتکار

پس از سپري‌شدن دوران حکومت‌هاي ملوک‌الطوايفي و تشکيل دولت مدرن، هيچ‌کس نمي‌تواند منکر رابطه «حزب» با «دولت» شود. سازوکار انتخاب دولت‌ها معمولاً بدين‌گونه است که يا حزب پيروز در انتخابات، دولت تشکيل مي‌دهد يا احزابي که بيش از ديگران توجه عموم را جلب کرده‌اند، دولتي ائتلافي تشکيل مي‌دهند و گاه نيز فردي غيرحزبي با حمايت احزاب مختلف و دراختيارگرفتن امکانات آن‌ها پيروز انتخابات شده و مأمور تشکيل دولت مي‌شود.

همه اين موارد نشان از آن دارد که رابطه حزب و رسيدن به قدرت انکارناشدني است. (البته رسيدن به قدرت استثنائاتي نيز دارد، مانند انقلاب و کودتا که از طريق احزاب و عملکرد قانوني آن‌ها امکان‌پذير نيست.)

در نظام اسلامي پس از انقلاب نيز دست‌اندرکاران انقلاب و روحانيون نزديک به رهبري نظام تازه‌تأسيس، يکي از اولين اقدامات و دغدغه‌هاي خود را تشکيل حزب قرار دادند. آنان به‌خوبي دريافته بودند که براي حکومت‌داري و ادامه نظامي که برايش تلاش کرده‌اند، روش حکومت‌داري مدرن و تربيت نيروي انساني ورزيده براي اين مهم لازم است. پس بي‌هيچ پرده‌پوشي و تعارفي عنوان اولين تشکل خود را پس از انقلاب «حزب» گذاشتند. آنان اگرچه در سال‌هاي پيش از انقلاب، تشکل‌هايي با عناوين جامعه روحانيت مبارز و انجمن‌اسلامي و... داشتند، اما پس از انقلاب و انتقال فعاليت‌هاي خود به زير تابلوي يک حزب نشان دادند که به الزامات حکومت‌داري و فعاليت در يک دولت مدرن پي برده‌اند. بسياري از نيروهاي سياسي و اجرايي کشور بدون ترديد تربيت‌شده اين حزب و احزاب بعدي تشکيل‌شده در نظام اسلامي هستند.

اما با گذشت بيش از سه دهه از انقلاب، برخوردي رياکارانه با مفهوم حزب آغاز شده است که در ميان دو جناح اصلي کشور، اصولگرايان درصد بسيار زيادي از اين موضوع را به خود اختصاص داده‌اند. به‌جز اظهارنظر برخي از چهره‌هاي روحاني و سياسي اين جناح که در سال‌هاي گذشته، در مذمت حزب سخن بسيار گفته‌ و هميشه خود و دوستان خود را خارج از دايره‌هاي حزبي تعريف‌ کرده‌اند، در چند روز گذشته نيز برخي از چهره‌هاي سياسي اين جناح دراين‌باره حجت را تمام کرده‌اند. يکي مي‌گويد: «تا مراجع هستند، يخ احزاب نمي‌گيرد؛ چون مرجع تقليد يک فتوا مي‌دهد و زيرآب هرچي حزب است، مي‌زند. اينجا که امريکا نيست که دو حزب به جان هم بيفتند. در ايران پا گرفتن احزاب شدني نيست.»

ديگري به نقل از بزرگان روحاني اين جناح مي‌گويد که هر کاري مي‌کنيد، فقط حزب تشکيل ندهيد. اين اظهارنظرها در حالي انجام مي‌شود که اين افراد خود عضو مجموعه‌هايي هستند که همه الزامات يک حزب را دارند. همايش برگزار مي‌کنند، افرادي را براي شوراي مرکزي انتخاب مي‌کنند، بيانيه مي‌دهند، از خبرنگاران دعوت مي‌کنند و نشست‌ مطبوعاتي مي‌گذارند و...؛ اما به‌جاي تابلوي حزب بر سردر تشکل خود، عباراتي مانند «جامعه» و «جبهه» و... مي‌نويسند. اين برخورد رياکارانه با اين پديده، يادآور داستان پادشاهي است که در شبي زمستاني از سوز سرما به کلبه دهقاني پناه مي‌برد و وقتي طلب لحاف مي‌کند، دهقان مي‌گويد تنها پالاني در کلبه دارد و پادشاه عتاب مي‌کند که «اسمش را نياور، خودش را بياور».

به‌نظر مي‌رسد اين نوع نگاه به حزب، يعني استفاده از آن براي رسيدن به اهداف سياسي و انکار هم‌زمان آن، به دلايلي صورت مي‌گيرد که شايد دو مورد زير از آن جمله باشد.

. نپذيرفتن الزامات قانوني تشکيل يک حزب: اين گروه‌هاي حزبي به اين دليل نام آن‌را بر زبان نمي‌آورند که الزامات و ضوابط قانوني را در پي دارد. مثلاً براي تشکيل گردهمايي‌ها و راهپيمايي‌ها و... نياز به مجوز قانوني دارد و پايبندي به اين موارد ممکن است دست‌وپاگير باشد و گاه نيز اين بزرگان شأن خود را اجل از اين مي‌دانند که دست به دامان مسئولان دولتي و قانون شوند و اصولاً اين موضوع ‌را دستاويزي براي فرار از پاسخگويي مي‌دانند و با آينده‌نگري زيرکانه‌اي(!) به دنبال «پروانه فعاليت» نمي‌روند؛ چراکه ممکن است روزي از طرف مراجع قانوني «لغو» شود.

. دوري از تصورات منفي مردم درباره احزاب: اين افراد بارها در طول اين سال‌ها به‌جاي مذمت باندبازي و گروه‌بازي و فاميل‌بازي، از تعبير «حزب‌بازي» استفاده کرده‌اند و از اين منظر بخشي از جامعه‌‌ي خسته از اين معضلات را به‌سوي خود جذب کرده‌اند و اکنون باوجود نياز شديدشان به حزب، از نام آن دوري مي‌کنند و مانند پادشاه فوق‌الذکر آن‌را بدون اسم مي‌پسندند.

                                                                 ***

به‌نظر مي‌رسد اين برخوردهاي دوگانه از نگاه مردم دور نمي‌ماند؛ مردمي که هم از برخي احزاب رفتار نامناسب ديده‌اند و هم از تشکل‌هايي با رسم حزبي و نه اسم حزب. پس نمي‌توان هم در پناه «پالان» از سرما در امان ماند و هم نام آن‌را «لحاف زردوز» نهاد.