این اصطلاح "بی سوژه گی" خودش سوژه ای است . اینکه  پیشوند "بی" و پسوند"گی" در یمین و یسار یک وازه فرنگی قرار بگیرد خودش می تواند یک موضوع برای نوشتن و یا گفتن باشد . اما عجالتا حال  و روز من است. منی که قرار بود از مسائل سیاسی ننویسم( درست تر  اینکه قرار نبود از مسائل سیاسی بنویسم) ، طبیعی است که نمی توانم ازمیان انبوه سوژه هایی که رئیس جمهور محترم هر روز فراهم میکند انتخاب کنم.( خوش به حال وبلاگ نویسان سیاسی).

 بی سوژه گی ، خود من است که قرار است در حوزه فرهنگ بنویسم و دیگر نمی توان از جمعه ( یا شنبه تا پنجشنبه) بازاری به نام نمایشگاه بین المللی کتاب نوشت. دیگر خواندن ندارد که بنویسیم نمایشگاه مال خوشان است دوست دارند که به  فروغ و هدایت  کارت زرد بدهند، توپ و زمین مال خودشان است. این هم دیگر خواندن ندارد که فرهنگیان همچنان به وضعیت اسف بار زندگی شان معترض اند و اصلا خواندن ندارد که آن ها را دستگیر میکنند تا بعد که آزاد می شوند قدر آزادی و فیش حقوقی شان را بدانند. اصلا چه خواندن دارد که باهنر یک تنه تا امروز جلوی زمین و زمان ایستاده است که وزیر آموزش و پرورش را استیضاح نکنند.(و حالا که باهنر لطف کرده  و موافقت فرمودند که استیضاح شود چه فرقی می کند؟!). اصلا چه فرقی می کند که من بنویسم یا ننویسم؟