نمایشگاه  کتاب به پایان  رسید و همه خوشحال  و خندان به خانه هایشان رفتند . وزیر ارشاد با خیالی آسوده سرش را بر بالین می گذارد و  زیر لب خواهد گفت: "تا سال دیگه خدا کریمه". او از ذهنش خواهد گذشت   که   توانستم  بی  سر  و  صدا   جشنواره مطبوعات رابرطرف کنم، مثل یک سوء تفاهم سالانه.

نگاهی به جشنواره مطبوعات در سال های قبل می تواند خوشحالی دست اندرکاران ارشاد فرهنگ را واضح تر نشان دهد. هر ساله در کنار نمایشگاه عظیم کتاب گوشه های هم به اهالی مطبوعات داده می شد تا از رهگذر جماعت کتابخوان گوشه چشمی هم به مطبوعات هم بشود. حضور انبوه مراجعه کنندگان اما گویای این بود که خود دارد به واقعه ای مهم بدل می شود. دیدار خوانندگان با  روزنامه نگاران و جلسات پرسش و پاسخ در غرفه های تنگ و کوچک  و برگزاری جلسات سخنرانی فعالان سیاسی و اجتماعی از طیف های گوناگون  این گوشه از نمایشگاه کتاب را به کانون گرم و پرشوری بدل کرده بود که بسیاری از قید  و بندهایی که به مدد بخشنامه و مصوبه در مطبوعات تعبیه شده بود ، برداشته می شد. از اول معلوم بود این بخش دارد به معضلی بدل می شود. مثل یک غده. معلوم بود که باید عمل شود.اما طوری باید این کار انجام می شد که جای خالی اش معلوم نباشد. چه فرصتی بهتر از تغییر مکان نمایشگاه کتاب. مصلای تهران خود جای غرفه های ناشران را ندارد چه به رسد به غرفه های مطبوعات.پس از  این فرصت طلایی نهایت استفاده شد. درحالی که انبوه اعتراضات به کیفیت نمایشگاه کتاب شنیده نمی شد، فریاد اعتراض برای جشنواره مطبوعات راه به جایی نبرد.

اینک افزایش پلکانی امنیت فرهنگی در دستور کار است. اول وسعت جغرافیایی تهدیدی به نام نمایشگاه کتاب کاهش پیدا می کند . در پله دوم از  کیفیت این تهاجم فرهنگی کاسته می شود. در پله بعد  جشنواره مطبوعات . بعد تر مطبوعات، کتاب ، قلم ....