نامه ای برای خودکار بیک
سلام آقای خودکار بیک!
از همان سال های اولی که مداد را از دستمان گرفتند ، تو را به دستمان دادند. از آن پس بود که فهمیدیم اشتباهات مان را نمی توانیم پاک کنیم، باید خط بزنیم. همیشه دفتر مشق هایمان پر از اشتباه بود. اشتباهاتی که خط خورده و تصحیح شده بود. از همان زمان فهمیدم مشق هایمان به زندگی نزدیک تر است. نوشتن با مداد و بعد پاک کردن اشتباهات و نوشتن شکل صحیح آن ها نوعی " ریاکاری" است. چیزی که جامعه به شدت در حال آموزش آن است. تو که آمدی ، ازاین ریاکاری بزرگ نجات مان دادی. از آن پس خط خوردگی مشق ها ، نامه ها، خاطره ها و مقاله ها ، اعترافاتی بوده اند که هماره روح ما را سبک می کنند.
سلام آقای خودکار بیک!
تو نزدیک ترین ، به مفهوم قلم برای ما بوده ای. اگر چه در زندگی ما انواع و اقسام خودکار ، خودنویس و روان نویس در دست ها و جیب ها مان ظاهر شد ولی فقط تو برایمان می ماندی . تا آنجا که شیره جانت تمام می شد. آن بقیه را معمولا از ما کش می رفتند، همان که ما از دیگران کش رفته بودیم. اما تو تنها قلمی بودی که پول می دادیم و می خریدیم و این چقدر به تو مشروعیت می دهد.
جناب اقای خود کار بیک!
تو را بارها در دستان گلشیری دیده بودم، لای انگشتانش. همان جایی که سیگار هم می نشست و دود می کرد. اما نمی دانم تو خودکاری که در دستان شریعتمداری پرخاشگری می کند، هم از جنس توست. یا خودکاری که مرتضوی دادستان با آن امضا می کند.
جناب بیک!
امروز روز ملی قلم است. تبریک می گویم ، هم به تو و هم به دستانی که لای انگشتان شان نشستی و تاریخ ما را نوشتی ، ادبیات، هنر ، فرهنگ و دانش ما را نوشتی. تو سال هاست که روی میز، کنار چراغ مطالعه و توی تحریریه های ما حضور داری. اگر چه بارها شکستی و جوهری که در آوندهایت جاری است ، چون خونی بر سطح سپید کاغذ پاشیده شد ولی ایستاده ای ، چون آدمکی که در کنار نشان BIC ایستاده است.