بغضی برای سوختاندن کتاب
اخباری که رسانه های ما از مهاجرین افغان به دست داده اند کم کم به تصویر اصلی آن ها در اذهان ما تبدیل شده است. آدم هایی با دستار و ریش بلند و خاک آلود که به اندازه چند کارگر کار می کنند و مزد کمی هم می گیرند و هر از چندگاهی هم به خاطر پول و ناموس دست به کشتار می زنند. اما آ نها که با ادبیات سروکار دارند می دانند که تصویر زیباتری از این همسایگان وجود دارد.
شاعر ان و نویسندگان افغان این تصویر را خلق کرده اند. برای من که از چهارده سال پیش تا کنون در شب های شعر ، داستان و موسیقی شان شرکت کرده ام ، این تصویر آشنایی است : مردان و زنان شاعر و نویسنده با انبوه شعرها و داستان ها و لهجه ای شیرین - که یادآور نیاکان دری زبان ماست – از وطنی ویران سخن می راندند.
یکشنبه نوزده فروردین به همت مجله بخارا و علی دهباشی " شب ادبیات افغانستان" در خانه
هنر مندان برگزار شد. قصد گزارش این مراسم را ندارم اما از یک بخش آن نمی توانم بگذرم و آن هنگامی بود که محمد حسین محمدی نویسنده جوان افغانستان که کتاب " انجیرهای سرخ مزار" اش خواندنی است، پشت تریبون رفت و از زمانی گفت مزار شریف در دست طالبان اسیر بود و تصویری که از آن روزها ارائه داده بود. با بغضی در گلو گفت که چگونه "مادر کلان" اش از وحشت هجوم طالبان – که کتاب را وسیله گمراهی خلق خدا می دانستند - کتاب هایی را که سال ها از ایران وافغانستان جمع کرده بود در حیاط خانه " سوختانده"بود تا نوه اش به گمراهی متهم نشود.
روزگار غریبی است ، کتابی که وسیله هدایت بشر بوده است اکنون به گمراهی بشر متهم می شود. ایران و افغانستان هم ندارد، اعدام باید گردد. یا باید سوختانده شود و یا جلوی انتشارش گرفته شود.