سريال شهريارساخته کمال تبريزي که مدتي است از

شهريار

شبکه دو و چهار تلويزيون پخش مي شود به روايت زندگي شاعر معاصر محمد حسين شهريار مي پردازد. پرداختن به زندگي انسان هاي معاصر از آن جايي که حافظه جمعي ملت تصوير آنان را در خود دارد کاري است دشوار و معمولا اظهار نظرهاي افراد را بيشتر بر مي انگيزد. شهريار و سريال شهريار هم از اين امر مثتثني نيست. بسياري از مردان و زنان بالاي 30 سال، صدا و تصوير و رفتارهاي ادبي و اجتماعي و حتي شخصي او را به ياد دارند. ساختن و ارائه تصويري واحد از تصور يک ملت درباره يک شخص کار دشواري است و اين شجاعتي را مي طلبد که هر کسي به آن تن در نمي دهد. کمال تبريز اين کار را کرده است. اگرچه با اشکالات و اشتباهات بسيار.( چند نکته را به اختصار در ادامه مي آورم).

 

شهريار بودن پيش از شهريارشدن

در يکي از قسمت هاي اوليه سريال که به حوادث مشروطيت و شهر تبريز در آن زمان مي پردازد، شهريار جوان در حضور شيخ محمد خياباني شعر مي خواند ودر پايان "شهريار" تخلص مي کند. در چند قسمت بعد شهر يار را مي بينيم که براي انتخاب تخلص شعري اش به ديوان خواجه شيراز متوسل مي شود و هر صفحه را که باز مي کند  حافظ ملک سخن از او مي خواهد که شهريار اين ملک باشد.

 

جابه جايي برخي چيزها به جاي چيزهاي ديگر

کمال تبريزي در نشان دادن برخي صحنه ها ازتخيل مخاطبان کمک گرفته است. در صحنه هاي مربوط به چاي خوردن شهريار و دوستش قاسم اعمال و مناسکي که انجام مي شود چاي خوردن را به ذهن متبادر نمي کند. جناب ابوالقاسم شيواچاي را بيشتر "بالامي اندازد" تا بنوشد. گويي کمال تبريزي به مخاطبان مي گويد که من گفتم چاي اما شما باور نکنيد.البته اين از ويژگي هاي قصه هاي مدرن است که مخاطب هم بخشي از بار روايت را به دوش مي کشد (!).

 

شمه اي در ذم مدح

صحنه "نصيحت شهريار مر ايرج ميرزا را" هم ديدني است. کارگردان دراين قسمت با باورهاي عامه مردم همراه شده است و به تخطئه ايرج ميرزا پرداخته و بهار و شهريار را از اين  نظرگاه تبرئه کرده است . دراين صحنه شهريار جوان به مذمت شاهزاده شاعر مي‌پردازد که :"اين همه مدح بزرگان گفته اي".اما هيچ خبري از مدح جمهوري رضاخاني توسط بهار و مدح کارگزاران سياسي و حکومتي توسط شهريار نيست. ( شهريار براي بانک کشاورزي هم شعر گفته است).

 

 

 موسيقي از وراي پرتقال ها

نحوه نمايش صحنه هاي حضور استاد ابوالحسن صبا و نوازندگي خود شهريارهيچ تفاوتي با برنامه هاي موسيقي تلويزيون ندارد. در اين صحنه ها آلات موسيقي در پشت ميوه هاي چيده شده در ظرف هاي بزرگ پنهان است. البته اشکال چندان که مي دانيم به کمال تبريزي برنمي گردد، اما او مي توانست تمهيداتي به کار بندد که ميان تصاوير کمال تبريزي کارگردان وبرنامه هاي تلويزيون تفاوتي باشد.

 

اداي دين...

کمال تبريزي در اين سريال به دنبال اداي دين به سرزميني است که نشاني از آن در نامش به چشم مي خورد و چه کسي بهتر از شهريار تبريزي.مشابه کاري که چندسال پيش نمايندگان تبريز کردند وسالروز تولدش را به مجلس بردند و نمايندگان هم که حافظ ،سعدي،مولوي وفردوسي را به چشم نديده بودند همه شعر ايران را در قامت شهريار ديدند روزملي شعررا اختراع کردند  و کاري کردند که بسياري از علاقمندان شهريار هم منتقد آنند و شايد روح خود شهريار هم.( در اين نوشته به هيچ عنوان منکر بزرگي هاي بهار و شهريار نمي شوم).

*عنوان اين مطلب از دوست روزنامه نگارم علي محقق است