سرمقاله روز دوشنبه 26 مهرماه روزنامه ابتکار

پخش زنده تصاوير عمليات نجات معدنچيان شيليايي از شبکه‌هاي مختلف تلويزيوني در سراسر جهان،فرجام خوش واقعه‌اي بود که مي‌توانست حادثه‌اي تراژيک در تاريخ يک کشور و جهان باشد .33 معدنچي پس از 70 روز از دل زنداني سنگي و تاريک قدم به روشنايي و آزادي گذاشتند.جهانيان به همراه مردم شيلي نگران سرنوشت 33 انسان بودند. رئيس جمهور عمليات نجات را رهبري مي‌کرد .روساي کشورهاي ديگر هم بصورت تلفني يا حضوري به حمايت مردم شيلي در اين عمليات برخاسته بودند.

اولين معدنچي که از قعر زمين بالا آمد جهاني هورا کشيد .مردم شيلي پاي کوبان به خيابان آمدند. اتفاقي که از”فاجعه شدن” رسته بود به معجزه همدلي و همراهي تبديل شد و در گوشه‌اي از تاريخ به انتظار نشسته است تا از آن داستانها بنويسند و فيلم‌ها بسازند.

اين همه گفتم تا در اين اوضاع و احوال سوزني به خود بزنيم و هشداري بدهيم که از نظرگاهي مي‌توان وضعيت امروز را به وضعيت معدنچيان روزهاي گذشته شيلي تشبيه کرد.(نه از آن جهت که سياه نمايي کرده باشيم از آن رو که بگوييم مي‌توان فرجامي خوش براي خود متصور شد).

هشدارهايي که هر روزه در گوشه‌اي از کشور به گوش مي‌رسد مي‌تواند سوزني باشد که با دردي اندک، گوشه‌اي از جسم ما را هشيار کند،پيش از آن که جوالدوزي باشد که جاي جاي جان ما را سوراخ کند.

هنوز چند روزي نگذشته است که هشدار وزير بهداشت تيتريک مطبوعات کشورشده که “آتش فشاني از ايدز در راه است” . در صفحه‌اي ديگر از همين روزنامه يک مقام انتظامي خبر مي‌دهد که پخش و انتشار تصاوير غير اخلاقي در صدر اين گونه جرائم ايستاده است.

ديگر اينکه دير زماني نمي‌گذرد که درکشور مسلمان و مردم مدعي اخلاق ما يک فيلم خصوصي از زندگي يک هموطن گردش مالي چهار ميلياردي داشته است. هشدارهاي متخصصان مسائل اجتماعي دوباره وضعيت اعتياد را هم اضافه کنيد.

سخن در اين حوزه بسيار است و اگر بخواهيم مجموعه هشدارهاي اقتصادي،فرهنگي، اجتماعي که در اين اوضاع از سوي دلسوزان و متخصصان مسائل اقتصادي، اجتماعي و حتي مذهبي داده مي‌شود را محاسبه کنيم ليست بلند بالايي مي‌شود .

اگرچه نمي‌توان از خدمات ارائه شده و يا کارهاي درحال انجام چشم پوشي کرد، اما نگاهي عميق تر به لايه‌هاي مختلف اجتماع نشان مي‌دهد در زير پوست زندگي امروزي رفتارهايي مشاهده مي‌شود که بسيار نگران کننده است و آمارهايي ارائه مي‌شود که تکان دهنده است.

به داستان معدنچيان برگرديم . در يک شبيه سازي ديگر هنوز مي‌توانيم پايان کار خويش را به فرجام خوش معدنچيان شيلي تشبيه کنيم .

بريدن سنگ در ادبيات ما نماد کارهاي سخت و دشوار بوده است وقتي مردم شيلي مي‌توانند اين مهم را به انجام برسانند، ما نيز مي‌توانيم – اگر همه ادعاهايمان را کنار هم بگذاريم و عملي کنيم- دشواري‌هايي اين چنين را به معجزه اميد تبديل کنيم.

اکنون بر ماست که همه اين مسائل هشدار داده شده را به مانند زنداني شدن تعدادي انسان در قعر معدني ببينيم و اين عمليات را راهنماي عمل خود سازيم .

گزاف نيست اگر بگوييم بالاترين مقام اجرايي بايد بر سر اين پروژه‌ها حاضر شود و مثلا عملياتي را عليه خاموش کردن آتش فشاني که از ايدز در راه است را رهبري کند.

درخواست زيادي نيست اگر از مسئولين سياسي،اجتماعي،فرهنگي و مذهبي بخواهيم که پروژه‌اي را براي ريشه کن کردن دروغ و تهمت و افترا -که از رايج ترين انحرافات زمانه ما شده است – آغاز کنند.

هيچ اشکالي ندارد اگر در منظر جهانيان حتي عمليات نجات مردان و زنان دست در گريبان اعتياد را آغاز کنيم.

اگر عمليات در معادن شيلي براي نجات 33 معدنچي بوده است بدون ترديد ما با نجات هزاران تن سرو کار داريم که در زير انبوهي از معضلات اجتماعي امروز گير افتاده اند. نه در زير زمين که روي همين زمين سفت و محکم.