مواظب "بی تفاوتی ملی"باشیم
سرمقاله روز دوشنبه 17آبان روزنامه ابتکار
در روزهای گذشته فیلمی در سایت های اینترنتی منتشر شد که در آن جوان مضروبی بر کف خیابانی در یک منطقه مرفه نشین تهران در خون خود غلطیده و از مردم تقاضای کمک می کند .ضارب هم درگوشه ای ایستاده ومانع از کمک دیگران به جوان مضروب می شود.در گوشه ای دیگر دو مامور پلیس تماشاگر این صحنه دردناکند.حاصل آنکه اکنون جوانی در زیر خروارها خاک خفته است ودیگری در آستانه اعدام و خانواده هایی که تبعات دو مرگ را باید تحمل کنند.
این صحنه دردناک را دوربین های تلفن همراهی برای ما ثبت کرده اند در دستان مردمی "بی تفاوت" به کارافتاده بود تا از این شاهکار(!)فیلم برداری کنند.
چندی پیش نیز درصحنه تصادفی در جنوب کشور همین دوربین ها صحنه دردناک دیگری را ثبت کردند که جوانی در ماشین مچاله شده ای از مردم کمک می خواهد ومتعاقب آن انفجار مهیبی صفحه تلفن همراه را پر می کند .مردم اما همچنان فیلم می گیرند.
این تصاویر اگرچه دردناک اند و اگرچه یک جرم و جنایت را روایت کرده اند واگر چه کوتاهی وبی احتیاطی کسانی را دررانندگی ثبت کرده اند،اما تصاویر پشت صحنه آن دردناک تر است: مردمی باگوشی های تلفن همراه خود از صحنه هایی غریب فیلم می گیرند. مردمی که ویژگی بارزشان در این صحنه ها"بی تفاوتی" است.
بدون تردیددخالت یک نفر از این تماشاگران گوشی بدست ،در هرکدام از این صحنه ها می توانست سرنوشت دیگری را برای یک انسان رقم بزند.مردمی که از یک انسان دردمندوفعال به عکاس یا فیلم برداری بی تفاوت تبدیل شده اند و گویی تنها رسالت خبررسانی را بر عهده گرفته اند.امروز حتی عکاسان حرفه ای که رسالتی برای نشان دادن چنین فجایعی دارند، نمی توانند در صحنه دخالت نکنندوبه حادثه دیدگان کمک نرسانند.
اتفاقات موجود در این فیلم ها و تصاویر چیز غریبی نیست.هر روزه قتل هایی درگوشه وکنار کشور اتفاق می افتد و مقتول هم به همین شیوه در خون خود می غلتد و جان می دهد و قاتل هم باهمین قساوت وبی رحمی به قربانی خود می نگرد.تصاویر ماشین های سوخته ومچاله واجساد متلاشی شده از مناظر هرروزه کنار جاده های کشور است.اما آنچه در این تصاویر دیده نمی شود ولی به شدت خود را نشان می دهد دردناک تر از خود صحنه است.
مردمی بی تفاوت که چندی است حساسیت خود را دربرابراین اتفاقات از دست داده اندواگرچه باحواس پنج گانه خود اتفاقات را احساس می کنند، اما گویی فعل و انفعالات اعصاب ، مغز و قلب آنان را به حرکتی متناسب با تعریف "انسان ایرانی" وادار نمی کند. همان انسان ایرانی که خود را وارث همان سعدی شیرازی می داند که به شیوا ترین زبان بنی آدم را اعضای یک پیکرمی دانست که درد یک عضو، بی قراری اعضای دیگررابه دنبال دارد.همان انسانی که افتخار خود را دراین می داند که که شعر شاعرش را – به دروغ یا راست - بر سردر سازمان ملل برای دعوت ملل دیگر به انسان دوستی ،نوشته اند.
آنچه در این گونه ماجراهادیده می شود یک بی تفاوتی آشکار است که خود می تواند زنگ خطری محسوب شود.
روان شناسان بی تفاوتی را یکی از علائم افسردگی فرد می دانند .حال اگر این بی تفاوتی دراعمال و سکنات یک جامعه دیده شود خطرناک تر است . تماشای حادثه ای هولناک و بی تفاوتی در برابر آن در دو منطقه متفاوت (یکی در منطقه مرفه نشین تهران و دیگری در منطقه ای محروم از جنوب کشور ) نشان از یک " بی تفاوتی ملی" دارد.
این بی تفاوتی اگر عمق و و وسعت بیشتری بیابد بدون تردید همه مفاهیمی چون همبستگی ملی، هویت ایرانی و اخلاقی اسلامی – که هر روزه در بوق های تبلیغاتی و رسانه ای فریاد می شود - را نیز تهدید خواهد کرد.
این حادثه اگر چه تلخ است و اندوهبار و البته پر از افسوس ، اما می تواند نهیبی باشد بر متولیان امور جامعه که همه چیز یارانه و سهام عدالت و افتتاح و اقتصاد نیست.